فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٣٠٦ - صوفيه
از تأثيراتى كه زهّاد صوفى از خارج پذيرفتند، فلسفه يونان و بخصوص آراى افلوطين بود زيرا اساس مذهب افلوطين وحدت وجود است كه شايد بتوان آن را به جملۀ: بسيط الحقيقه كل الاشياء و ليس بشىء منها، تعبير كرد.
يعنى خداوند بسيط الحقيقه و همه اشياست به عبارت ديگر حقيقت يكى است و منشأ وجود همان حقيقت واحد است، هستى مطلق از اوست و ما بقى نمود است.
مولانا در حقيقت تصوف فرمايد: متحد بوديم و يك گوهر همه
بىسر و بىتن بديم آن سر همه
متحد بوديم همچون آفتاب
بىگره بوديم و صافى همچو آب
چون بصورت آمد آن نور سره
شد عدد چون سايههاى كنگره
كنگره ويران كنيم از منجنيق
تا رود فرق از ميان اين فريق
يعنى در اصل وجود همۀ ما با خداوند عالم در وجود مطلق متحد بودم و از يك گوهر و اصل و مانند آفتاب همه روشن و يكسان بوديم و مانند آب بىگره و صاف بوديم، چون وجود مطلق خداوند خواست صورت پذيرد ما متكثر شديم و نور خدا در وجود همۀ موجودات راه يافت مانند آفتابى كه در بيابان بر قصرى بتابد و كنگرههاى آن كاخ سايههايى پيدا كند، وجود ما نيز چنين است، پس اگر مىخواهى به حقيقت و گوهر اصلى خود بازگردى بايد كنگره و قصر وجود خويش را از بن ويران كنى تا فرق از ميان اين كثرت برخاسته و همه به وحدت وجود بازگرديم.
افلوطين كه در عين حال از خدا، تعبيرها و وصفهاى مختلفى مىكند باز هر تعبير و وصفى را خطا مىداند، حتى مىگويد: خدا را وجودهم نمىتوان گفت زيرا او بالاتر از وجود است و براى وصول به حق بايد به اشراق و شهود و سير معنوى متوسل شد زيرا حس و عقل براى پيمودن اين راه كافى نيست.
صوفيان در پشمينهپوشى تحت تأثير ادريه يعنى عرفاى مسيحى قرار گرفتند زيرا ادريون در مصر و سوريه، صوفيه را تحت تأثير خود قرار دادند.
نيكلسون معتقد است كه اصطلاح هفتاد هزار حجاب را كه متأخران صوفيه در كلام خود آوردهاند مأخوذ از ادريون است كه گويند: هفتاد هزار حجاب بين ماده و حقيقت مطلق حايل است و در موقع تولد هر كس روحى كه بايد تعلق به آن بدن گيرد از آن هفتاد هزار پرده مىگذرد، نيمه درونى اين پردهها حجاب نورانى و نيمه برونى آن حجاب ظلمانى است.
فلسفه ادريه يا گنوسى آميختهاى از فلسفههاى شرقى و يونانى و مسيحى است كه از قرن اول ميلادى با ديانت مسيحى