فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٢٢٤ - سبائيه
آشكار كنند، علم باطل شود.
در كتاب «اللمع» آمده كه: احمد بن سالم بر بايزيد بسطامى به واسطه شطحياتى كه در حال فنا از او صادر مىشد و مىگفت: سبحانى، سبحانى، ما اعظم شانى سخت اعتراض مىكرد و اين سخنان را كفر مىدانست.
در «كشف المحجوب» آمده كه اكثر سالميه از حلوليه بودهاند.
دايرة المعارف اسلاميه، ج ١١، ص ٦٩.
ساويه
گويند: ان شاء اللّه ما مؤمن هستيم و آنان ملقب به شكّا كند.
البدء و التاريخ، ج ٥، ص ١٤٩-١٥٠.
سبائيه
از فرق «غلاة» شيعه و پيروان عبد اللّه بن سبا هستند كه او را از نظر انتساب به پدرش عبد اللّه بن سبا و از طرف مادر عبد اللّه بن السوداء مىگفتند.
اصلش از يمن و از يهودان صنعا بود و اظهار اسلام مىكرد و به حجاز و بصره و كوفه در آمد و در زمان عثمان به دمشق سفر كرد.
اهل آن شهر او را بيرون كردند به مصر رفت و در انقلابى كه عليه عثمان روى داد از سردستگان مخالفان او به شمار مىرفت، و بعد از سال ٤٠ ه در گذشت.
پيروان عبد اللّه بن سبا نخستين كسانى بودند كه قايل به غيبت حضرت على و رجعت او به اين جهان شدند و گفتند: او كشته نشده و نميرد تا عرب را با چوبدست خود براند و زمين را كه از ستم و بيدادگر انبار شده پر از دين و داد كند.
در مناقب و رجال كشّى روايت شده كه هفتاد مرد از قوم زط از سبائيه پيش حضرت على (ع) آمده و او را به زبان خود خدا خواندند و بر وى سجده كردند. حضرت فرمود: «ويلكم لا تفعلوا انما انا مخلوق مثلكم» . يعنى: واى بر شما اين كار را نكنيد كه من مثل شما آفريدهاى بيش نيستم.
چون از اين عمل خوددارى نكردند، حضرت على (ع) فرمود: گودالهايى دراز كندند و در آن آتش ريختند و قنبر را گفت كه: ايشان را بر گرفته و به آتش اندازد و بدين ترتيب ايشان را هلاك ساخت.
چنان كه از آن حضرت روايت شده كه فرمود:
انى اذا ابصرت امرا منكرا
اوقدت نارا فدعوت قنبرا
ثم احترفت حفرة و حفرا
و قنبر يحتم حتما منكرا
در «فرق الشيعة» نوبختى آمده است كه چون حضرت على (ع) به شهادت رسيد گفتند: «او نمرده و نميرد و كشته نشود تا اين كه تازيان را با چوبدست خود براند.»