فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ١٤٥ - جهميه
جومدينيه
ظاهرا همان خرّمدينيه باشند كه به غلط در كتاب «المقالات و الفرق» جومدينيه آمده است.
المقالات و الفرق، ص ١٦٤.
جوهريه
گويند كه: جوهر قديم و واحد الذات است ولى در مقدار بر خورد اجزاى آن جوهر اختلاف كردهاند و گفتند: اگر جوهر دو جزء باشد، از آن گرمى خيزد و هرگاه سه جزء باشد، از آن سردى پديد آيد و از چهار جزء ترى و رطوبت خيزد.
ايشان حركات را ثابت كردند و گويند: حركات را نهايتى نيست.
الحور العين، ص ١٣٨.
جهميه
اينان پيروان ابو محرز جهم بن صفوان راسبى هستند، زيرا ابو محرز از موالى بنى راسب بود.
او مىگفت: اصلا بنده را قدرتى نيست، خواه آن قدرت مؤثر يا كسبكننده باشد يا نباشد، بلكه او به منزلۀ جمادات است و بهشت و دوزخ پس از در آمدن اهل آن در آنها فانى شوند و موجودى جز خداى تعالى نخواهد ماند و هيچ كس را جز خدا قدرت و توانايى بر كار نيست و نسبت دادن كارها بر بندگان و آفريدگان از روى مجاز است.
چنان كه گويند: خورشيد غروب مىكند و سنگ آسيا مىگردد، حال آن كه هيچ يك از اين دو كنندۀ كارى نمىباشند.
وى مىگفت كه: علم خداى تعالى «حادث» است و مردم را از گفتن خدا «شىء» - «حىّ» - «دانا» است، بازمىداشت و عقيده داشت كه خدا را به «اشياء» تشبيه نتوان كرد.
همچنين مىگفت: من خداى تعالى را به چيزى وصف نكنم كه مانند صفت موجود زنده و مريد، اطلاق آن بر ديگرى روا باشد، بلكه گويم: خدا قادر، موجد، محيى، مميت است، زيرا اين اوصاف تنها براى او مىباشد [١].
او كلام خداى را چون قدريه (معتزله) «حادث» مىدانست و او را گويا و متكلم به آن كلام نمىناميد.
عاقبت جهم سلاح برگرفت و با دولت اموى بجنگيد و در روزگار بنى مروان با حارث بن سريج بر نصر بن سيار بشوريد تا به دستور نصر «سلم بن احوز مازنى» او را بگرفت و بكشت [٢]و پيروان او تا قرن پنجم
[١] -و بطور كلى وى مانند معتزله صفات ازلى را از خداوند نفى مىكرد. (دائرة المعارف فارسى، مصاحب) .
[٢] -به سال ١٢٨ ه(يا ١٢٧ ه/٧٤٥ م) در مرو كشته شده است. ذهبى، ميزان الاعتدال ١/١٩٧- ابن حجر، لسان الميزان ٢/١٤٢-شهرستانى، ملل و محل ص ٦٠.