فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٤٣٩ - نجدات
و زنان مخالف خود را روا داشت. گروهى كه ابو فديك و عطيه حنفى و راشد الطويل و مقلاص و ايوب ازرق از سران آنان بودند از وى جدايى گزيدند به سوى يمامه رهسپار شدند و در آنجا نجدة بن عامر با لشكرى از خوارج كه آهنگ پيوستن به سپاه نافع را داشتند به استقبال آنان آمدند.
ايشان نجده و لشكرش را از كارهاى بدى كه نافع كرده و از آيينهاى ناپسند و كژى كه نافع گذارده بود آگاه كرد و آنان را به يمامه بازگردانيدند و با نجدة بن عامر بيعت كردند و كسانى را كه بازنشستگان و كنارهگيران از همراهى با خوارج را كافر مىدانستند و نيز مردمانى را كه خواهان امامت نافع بن ازرق بودند كافر شمردند.
بارى اين دسته همچنان به امامت نجدة بن عامر بودند تا اين كه به سبب برخى از كارهاى او كه ناپسند بود بر وى خرده گرفته و سرانجام دربارهاش اختلاف كردند، و بر سه دسته شدند.
گروهى با عطية بن اسود حنفى به سيستان رفتند و خوارج آنجا از ايشان پيروى كردند از اين رو خوارج سيستان را «عطويه» خواندند.
دستهاى با ابو فديك به جنگ نجده برخاستند و آنان كسانى هستند كه نجده را بكشتند-عدّهاى نجده را معذور دانسته بر امامت وى پابرجا بماندند و آنان را «عاذريه» گويند.
امّا چيزهايى كه بر نجده ناپسند شمردند آن بود كه: سپاهى را به خشكى و لشكرى را به دريا گسيل داشته بود و سپاه خشكى را برترى مىداد.
ديگر آن كه در لشكرى كه به مدينه كشيد، سپاهش دو دختر از فرزندان عثمان بن عفان را به اسارت برده بودند.
عبد الملك مروان دربارۀ آزاد كردن آنان به نجده نامه نوشت و از وى درخواست كرد كه آن دو دختر را باز خريده به سوى او فرستد.
نجده نيز آنچنان كرده بود.
نجده مىگفت: چون گناهكاران در كردن گناه بنادانى خود اجتهاد مىكنند معذور هستند.
همچنين گفت: دين دو كارست: يكى شناختن خداوند و پيغمبر او و نريختن خون مسلمانان و نبردن مال ايشان و جز اين هر چه باشد مردمان به ندانستن آنها معذورند مگر اين كه در حلال و حرام براى ايشان دليل و حجتى آورده باشند از اين جهت هر كه بنادانى خود اجتهاد كرده و چيز حرامى را حلال داند معذورست و هر كه اجتهادكننده خطا كار را پيش از آوردن دليل معاقب داند، كافرست. نجده اصحاب حدود يعنى گناهكارانى كه مستحق حد شرعى بودند و از خوارج موافق او به شمار مىرفتند از خود دانست و گفت شايد خداوند آنان را به گناهانشان در