فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٣٣٠ - عبد الجبّاريه
امامت عباس بن عبد المطلب به شمار مىرفتند. و در حق ابو مسلم غلوّ مىكردند و آنان از حريريه بودند. -حريريه.
عباديه
پيروان عباد بن سليمان كه مىگفت اعراض دلالت بر خداى تعالى نكنند و اجسام دلالت بر وجود او كنند و مردم را از اين سخن بازمىداشت كه بگويند: خداوند پيش از اين كه اشياء به وجود آيند به آنها علم داشته است.
او مىگفت: معدوم در نزد خداوند شىء نيست و آنچه را كه شىء نيست جايز نباشد كه دانسته شود.
وى كشتن مخالفانش را در صورت امكان جايز مىدانست و مىگفت: خداى تعالى قحط و گرسنگى را خلق نكرده است.
او گفت: جايز نيست بگويند كه: خدا مؤمنان و كافران را خلق كرده بلكه رواست كه بگويند: همۀ مردم را خلق كرده است زيرا مؤمن و كافر هر دو انسان هستند.
الفرق و التواريخ، نسخه خطّى.
البدء و التاريخ، ج ٥، ص ١٤٣.
عبد الجبّاريه
پيروان عبد الجبار بن عبد الرحمن بودند كه پس از ابو مسلم در خراسان قيام كرد.
وى در زمان منصور عامل خراسان بود و پيش از آن تصدى امور شرطه وى را در بغداد بعهده داشت وى در سال ١٤٢ بر خليفه عاصى گشت و شيعيان بنى عباس را مىكشت و مردم را دعوت به شيعيان علوى مىكرد.
سال واقعه عصيان عبد الجبار را مورّخان به اختلاف از ١٤١ تا ١٤٨ ذكر كردهاند.
در اين شورش اعراب يمانى كه بيشتر به خاندان على بن أبي طالب (ع) ارادت داشتند او را يارى مىكردند.
گرديزى به ارتباط عبد الجبار با سپيدجامگان اشاره كرده است.
سپيدجامگان در آن روزگار طرفدار ابو مسلم بودند.
گرديزى مىنويسد: چون عبد الجبار بر منصور خلاف آورد او را بر مردى به نام برازبنده بن بمرون دلالت كردند و اين مرد دعوى داشت كه او ابراهيم بن عبد اللّه هاشمى است.
عبد الجبار كس فرستاد و با او بيعت كرد و علم سپيد بر افراشت و مردم را به اطاعت برازبنده خواند و از «خزاعيان» جمعى را بكشت.
منصور لشكريانى به فرماندهى حرب بن زياد و پسرش مهدى به دفع عبد الجبار فرستاد در اين نبرد آن مرد كه خود را عبد اللّه هاشمى مىخواند يعنى برازبنده به دست حرب كشته شد و عبد الجبار