فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ١٤٣ - جواربيه
داشتند و در اوايل قرن هفدهم ميلادى از كلس يعنى سوريه به لبنان مهاجرت كردند و سبب هجرت ايشان دعوتى بود كه در سال ١٦٣٠ م امير فخر الدين معنى دوم (١٥٧٢-١٦٣٥ م) حاكم شوف از ايشان كرد.
وى با جان پولاد عقد دوستى بست تا بتواند بيارى او بر دشمنانش غلبه يابد.
از مشاهير اين خانواده امير جان پولاد معروف به (ابن عربى) (در گذشته ١٥٧٢) مىباشد كه در معره النعمان و كلس مىزيست.
چنان كه در پيش گفتيم جان پولاد بن سعيد كردى در سال ١٦٣٠ م از حلب به لبنان آمد و در ناحيه شوف با قبيله خود اقامت گزيد. وى در سال ١٦٤٠ م در گذشت و فرزندش رباح به جاى او نشست.
سپس على بن رباح، نوادۀ وى از طرف امير حيدر شهابى والى جبل لبنان بر نواحى شوف دست يافت (١٧١٢ م) .
از مشاهير جنبلاطيه در قرن ١٩، سعيد بن شيخ بشير جنبلاطى است كه از سرداران ابراهيم پاشا بن محمد على، فاتح مصر و شام بود و در جنگهايى كه بين «دروز» و «نصارى» در سال ١٨٤١ م واقع شد، دست داشت. وى در سال ١٨٤١ درگذشت. -دروز.
مذاهب الاسلاميين، ج ٢، ص ٦٣٢-٦٣٣.
جواربيه
جواربيه از فرق غلاة و مشبهه و پيرو «داوود جواربى» هستند.
او قائل به «تشبيه» خداوند به انسان بود و اعضاى او را به آدمى تشبيه مىكرد و مىگفت: جز شرم و ريش خداوند كه چيزى در آن دو مورد نتوانم گفت، دربارۀ ديگر اعضاى خداوند از دست و زبان و چشم و گوش هر چه مىخواهيد بپرسيد. با وجود اين جسم او مانند اجسام ديگر نيست و گوشت او مانند گوشتهاى ديگر و خون او مانند خونهاى ديگر نيست و همچنين هيچ يك از آفريدگان به او شباهت ندارند.
آوردهاند كه او مىگفت: قسمت بالاتنۀ خداوند تا سينهاش ميان تهى و ديگر اعضاى او ميان پر است. او را موئى مجعّد و كاكلى سياه است و آنچه را كه در قرآن دربارۀ نشستن خداوند در عرش [١]و چهره و دو دست او و پهلو و بالا و پايين او آمده، بايد حمل بر ظاهر كرد.
قول او را كه خداوند گام بر آتش مىگذارد و قلب مؤمن بين انگشتان خداى رحمان است، و خداوند گل آدم را چهل شبانه روز به دست خود خمير كرد همه
[١] -منظور آيۀ شريفۀ: اَلرَّحْمٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىٰ (سورۀ طه، آيۀ ٥) و آيه: ثُمَّ اسْتَوىٰ عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ (يونس،٣) است كه مفسران «استوى» را «احاطه و استقام» معنى كردهاند، يعنى خداوند بر عرش احاطه و استيلا دارد يا امر وى استقرار و انتظام دارد.