فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٤١٧ - اصول پنجگانۀ معتزله
طبق ميزان عدل و داد است.
مقريزى در وجه تسميۀ ايشان به «معتزله» اقوالى را نقل كرده است و يكى قول حسن بصرى است كه گفت: «اعتزل عنا واصل»
ديگر قول ابن منبه است كه عمرو بن عبيد و اصحاب او از حسن بصرى كناره گرفته به «معتزله» ناميده شدند.
قتاده ايشان را پس از وفات حسن بصرى معتزله خوانده است.
مسعودى مىنويسد: چون ايشان قايل به اعتزال شخص فاسق از دو منزلت مؤمن و كافر شدند از اين رو «معتزله» ناميده گشتند.
سلطى در كتاب «التنبيه و الرد» مىنويسد: چون حسن بن على (ع) با معاويه بيعت كرد و خلافت را به وى واگذار نمود اين دسته كه از اصحاب على (ع) بودند از حسن (ع) و معاويه عزلت گزيدند و خويشتن را «معتزله» خواندند و گفتند: ما از اين پس در مساجد و منازل خود مشغول به عبادت و علم خواهيم شد.
در كتاب «فرق الشيعة» نوبختى و «المقالات و الفرق» ابى خلف اشعرى آمده كه: چون حضرت على (ع) به خلافت نشست و گروهى از صحابۀ رسول (ص) خدا مانند سعد بن ابى وقّاص و عبد اللّه بن عمر، و اسامة بن زيد با اين كه با وى بيعت كرده بودند از آن حضرت اعتزال گزيدند و از نبرد كردن در ركاب او خوددارى كردند از اين جهت به «معتزله» ناميده شدند و فرقه معتزله نيز بعدها نام خود را از ايشان فرا گرفتند.
اصول پنجگانۀ معتزله:
با وجود فرق بسيارى كه در آن طايفه پيدا شدند همه ايشان بر پنج اصل ذيل متفقند:
١-توحيد و يكتاپرستى، معتزله مىگفتند كه: خداوند نه جسم است و نه عرض بلكه خالق اعراض و جواهر است و به هيچ يك از حواس پنجگانه در نيايد و در دنيا و آخرت ديده نشود و همچنين گويند: خداوند در حيز و مكان در نمىآيد و لم يزل و لا يزال است و هر چيز غير از ايزد تعالى «ممكن الوجود» است و خداوند «واجب الوجود» مىباشد و وجود او به خود اوست و وجود غير او از او، وى خالق موجودات است و ديگر موجودات «ممكن الوجود» و حادثند.
٢-عدل يعنى خداوند شر و فساد را دوست ندارد و افعال بندگان را خلق نمىكند بلكه بندگان افعال خود را به وجود مىآورند از اين جهت مسئول رفتار و كردار خويشند.
اوامر الهى براى مصلحت خلق و نواحى او براى جلوگيرى از فساد و كارهاى ناپسند مىباشد.