فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٤١٦ - معتزله
ايشان مىگفتند: هر مسلمان يا غير مسلمان كه مرتكب گناه كبيره شود مشرك و قتل او به نص قرآن واجب است.
روزى يكى از شاگردان حسن بصرى عقيدۀ او را دربارۀ رأى «ازارقه» پرسيد حسن سر به جيب فكرت فرو برد و هنوز پاسخى نداده بود كه يكى از شاگردانش به نام واصل بن عطا گفت كه: به عقيدۀ من مرتكبان گناه كبيره نه كافر مطلقند و نه مؤمن مطلق بلكه در منزلة بين المنزلتين يعنى در ميان دو مرحلۀ كفر و ايمان جاى دارند.
سپس از پيش استادش دور شد و به ستونى از ستونهاى مسجد تكيه كرد.
حسن گفت: اعتزل عنا و اصل يعنى واصل از ما كناره گرفت و از آن روز او و پيروانش را معتزله خواندند. -واصليه.
معتزله را يكى از پنج فرقۀ بزرگ اسلام كه: شيعه و مرجئه و خوارج و غلاة و معتزله باشند به شمار آوردهاند.
سيد شريف جرجانى در «شرح مواقف» گويد: سبب آن كه «معتزله» را «قدريه» گفتهاند آن است كه ايشان اعمال بندگان را به «قدر» يعنى قدرت انسان نسبت مىدهند و به عقيده او بهتر است آن فرقه را «قدريه» به ضم قاف خوانند. زيرا «قدريه» در اصطلاح كسانى هستند كه به قدرت خداوند و قضا و قدر الهى و تفويض امور و مشيت وى قائلند.
-قدريه
شهرستانى گويد كه: معتزله گويند:
خداوند «قديم» است و قدم يعنى ديرينه بودن اخص اوصاف اوست.
از اين جهت «معتزله» قايل به صفات «قديم» نشدند و ديگر صفات خداوند را مانند زنده و دانا و توانا بودن عين ذات او دانستهاند و گفتند: اگر قايل شويم كه اين صفات عين ذات بارى تعالى نيست و آنها نيز قديمند بايد مانند مشركان به تعدد آلهه يعنى به چند خداى قديم قايل شويم و اين بر خلاف توحيد است.
برخى از خاورشناسان گفتهاند كه: «معتزله» را از اين جهت به اين لقب ناميدند كه در آغاز كار خود، از مردم كنارهگيرى كرده و به زهد مىگذرانيدند.
از القابى كه «معتزله» بر خود نهاده بودند اهل توحيد است كه بر خلاف نظريۀ «قدم» قرآن به خلق، و «حدوث» آن اعتقاد داشتند و صفات ازلى خدا را عين ذات او دانسته و چون اقانيم ثلاثه مسيحيان هر يك را قديم نمىدانستند و خود را از آن جهت اهل عدل مىدانستند كه با عقيدۀ اكثريت مسلمانان كه معتقدان به آن، خداوند را فعّال ما يشاء و ملاك خوبى و بدى را فقط او امر و نواهى خداوند مىدانسته، مخالفت كرده باشند.
ايشان مىگفتند كه: خداوند به خلاف نظم و قاعده كار نمىكند بلكه اعمال او بر