تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨
آن اين كه: قرآن به سبك هيچ يك از كتابهاى معمولى نيست؛ زيرا در كتابهاى معمولى (اعم از كلاسيك و غير آن)، مؤلف موضوع معينى را در نظر مىگيرد، سپس آن را به شاختهها و رشتههاى مختلف تقسيم مىكند، و براى هر كدام «فصل» و «باب» جداگانهاى قرار مىدهد، «مقدمه» اى نيز بر كتاب مىافزايد، و گاه «خاتمه» اى هم به عنوان يك نتيجهگيرى كلّى در آخر دارد.
مثلًا محققى در نظر دارد كتابى در «گياهشناسى» تأليف كند، نخست گياهان را به شاخههاى مختلف: ساقهدار و بدون ساقه، ميوهدار و بدون ميوه، گياهان طبى و غذائى و غير اينها، همچنين به حسب برگها و گلبرگها تقسيم مىكند.
از آن پس، هر گروهى را در فصل و باب جداگانهاى مورد بررسى دقيق قرار مىدهد.
همين مطلب در علوم ديگر نيز دقيقاً اجرا مىشود، اعم از طب و فلسفه و حقوق و ...
اماما قرآن مجيد، كتابى است كه هرگز به اين سبك جمعآورى نشده، بلكه در طول ٢٣ سال، با توجه به «نيازها، ضرورتها و اولويتها»، همراه و همگام با يك انقلاب بزرگ روحى و معنوى، اجتماعى و اخلاقى، سياسى و اقتصادى، در يك جامعه آلوده و عقبافتاده، و همگام با حوادثِ گوناگونِ پيشبينى نشده، نازل گرديده است.
در آغاز كار، حمله فرهنگى اسلام متوجه مهمترين مسأله، يعنى مسأله «توحيد» و «شرك» بود، و آياتى كه نازل مىشد غالباً بر محور همين مسأله دور مىزد.
و از آنجا كه مقاومت در برابر شدائد، مشكلات و «احساس مسئوليت درونى» نيز، از پايههاى اصلى هر انقلاب دينى است، و اين امر بدون تعليم مسأله