دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٧ - ٨١ قيس بن سعد بن عباده
٦٦٠٥. سير أعلام النبلاء به نقل از عمرو بن دينار: قيس بن سعد، مردى تنومند و درشتْ اندام با سرى كوچك و بدون مَحاسن بود و چون بر درازگوشْ سوار مىشد، پايش به زمين كشيده مىشد.
٦٦٠٦. اسد الغابة به نقل از ابن شهاب: قيس بن سعد، پرچم انصار را در كنار پيامبر ٦ به دوش مىكشيد. گفته شده كه او در نبردى كه ابوبكر و عمر هم بودند، وام مىگرفت و به مردم، غذا مى داد.
ابوبكر و عمر گفتند: اگر اين جوان را به حال خود وا نهيم، دارايى پدرش را نابود مىكند. و اين سخن را در ميان مردم پخش كردند.
سعد (پدر قيس) چون آن را بشنيد، در پشت پيامبر ٦ ايستاد و گفت: چه كسى مرا از ابن ابى قحافه و ابن خطّاب، آسوده مىكند؟ پسرم را ترغيب به بُخل بر (دارايى) من مىكنند.
٦٦٠٧. تاريخ بغداد به نقل از عُروه: قيس بن سعد، مالى را به معاويه به نود هزار [سكّه] فروخت و به كسى فرمان داد كه در مدينه جار بزند: هر كس وام مىخواهد، به خانه سعد بيايد. پس چهل يا پنجاه هزار [سكّه] وام داد و بقيه پول را جايزه داد و به هر كس كه وام داد، از وى رسيد گرفت.
[مدّتى بعد، قيس،] بيمار شد؛ امّا كمتر كسى به عيادت او آمد. پس به همسرش قريبه دختر ابى قُحافه و خواهر ابوبكر، گفت: اى قريبه! اندك بودن عيادتْ كنندگانم را از چه مىبينى؟
گفت: به خاطر طلبهايى است كه از آنان دارى.
پس رسيدِ هر شخص را برايش فرستاد.
٦٦٠٨. الاستيعاب: از اخبار مشهور قيس بن سعد بن عُباده اين است كه طلبهاى فراوانى از مردم داشت و بيمار شد و مردم در عيادتش كُندى كردند. به او گفته شد كه آنان به خاطر بدهىهايى كه به تو دارند، خجالت مىكشند [نزد تو بيايند]. پس به كسى فرمان داد كه جار بزند: هر كس به قيس بن سعدْ بدهى دارد، حلالش باشد