دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٥ - ٣٨ زياد بن ابيه
پرداخت و گفت: اى مردم! پسر [هند] جگرخوار و پناه نفاق و باقىمانده احزاب [مشرك]، مرا مىترساند، در حالى كه ميان من و او، پسر عموى پيامبر خدا با هفتاد هزار سپاهى است كه دسته شمشيرهايشان زير چانههايشان است و رو نمىگردانند، مگر آن كه كشته شوند.
هان! به خدا سوگند، اگر اين امر (حكومت) به او برسد، آن گاه، مرا شمشيرزنى قهّار مىيابد.
٦٤٥٢. اسد الغابة: چون زياد از طرف على ٧ بر شهرهاى فارسْ حكومت يافت، معاويه به او نامهاى نوشت و متعرّض او شد و وى را در صورت مطيع نشدنش تهديد كرد.
پس زياد، نامه را براى على ٧ فرستاد و براى مردم، سخن راند و گفت: از پسر [هند] جگرخوار در شگفتم. مرا تهديد مىكند، در حالى كه ميان من و او، پسرعموى پيامبر خدا به همراه مهاجر و انصار، حايل است. پس چون على ٧ از مضمون نامه آگاه شد، به زياد نوشت: «من تو را به حكومت آنچه در دست دارى، گماردم و تو را لايق آن مىبينم و [بدان كه] آنچه را مىخواهى، جز با شكيبايى و يقين، نخواهى يافت.
مبناى اين ادّعاى [برادرى تو و معاويه]، سخن نسنجيده ابوسفيان در روزگار خلافت عمر است كه با آن، نه مستحقّ نَسَبى مىشوى و نه ارثى، و البتّه معاويه [همانند شيطان، براى فريفتن] از پس و پيش مردمان مىآيد. پس، از او حذر كن! والسلام!».
٦٤٥٣. نهج البلاغة بخشى از نامه امام على ٧ به زياد بن ابيهْ، هنگامى كه به امام ٧ خبر رسيد كه معاويه نامهاى به او نوشته و مىخواهد با برادر خواندن او فريبش دهد: دانستم كه معاويه نامهاى به تو نوشته و مىخواهد عقلت را بلغزاند و از تيزىات بكاهد. پس، از او حذر كن كه او شيطان است؛ از پيش رو و پشت سر و چپ و راست، نزد آدمى مىآيد تا در غفلتش بر وى يورش برد و در بىخبرىاش او را از ميان بردارد.
و در روزگار عمر، ابوسفيان، از خاطرات نفسانى و وسوسههاى شيطانى خود، سخنى نسنجيده گفت كه نه نَسَبى بِدان ثابت مىشود و نه حقِّ ارثى بدان پديد مىآيد، و كسى كه خود را از آن بياويزد، چون كسى است كه به جمع ميخوران بپيوندد، امّا آنان او را برانند