دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٣ - ٣٨ زياد بن ابيه
هنگامى كه معاويه اين را فهميد، بهاو نوشت: امّا بعد؛ سوراخهايىكه شب همچون پناهبردنِ پرنده به آشيانهاش به آنها پناه مىبرى، تو را فريفتهاند. به خدا سوگند، ااگر درباره تو منتظر آن چيزى نبودم كه خدا بهتر مىداند (پذيرش فرزندْ خواندگى)، حكم من درباره تو، مانند گفته آن بنده شايسته (سليمان) بود: «بىگمان، با سپاهى كه در برابرش تاب ايستادگى نداشته باشند، به سراغشان مىآييم و از آن جا به خوارى و زبونى، بيرونشان مىكنيم».
و در پايين نامه شعرى نوشت كه يك بيتش اين بود:
اكنون كه پدرت مُرده است، فراموش كردهاى
زمانى را كه در خلافت عمر، براى مردم، سخن گفت.[١]
چون نامه معاويه به زياد رسيد، برخاست و براى مردم، سخنرانى كرد و گفت: شگفتا از پسر [هند] جگرخوار و سركرده نفاق! مرا تهديد مىكند، در حالى كه ميان من و او، پسر عموى پيامبر خدا، حايل است كه همسر سرور زنان عالم و پدر دوسبط بزرگوار (حسن و حسين ٨) است و داراى ولايت و منزلت و برادرى [پيامبر ٦] است، همراه با صدهزار نفر از مهاجر و انصار و دنبالهروان آنان به نيكى.
هان! به خدا سوگند، اگر همه اين سپاه (سپاه معاويه) قدمى به سوى من بردارند، مرا شجاع و سرسخت و شمشيرزن خواهند يافت.
سپس به على ٧ نامهاى نوشت و نامه معاويه را هم ضميمه كرد.
پس على ٧ هم به او نامهاى نگاشت و برايش فرستاد:
«امّا بعد؛ من تو را به حكومت آنچه در دست دارى، گماردم و تو را لايق آن مىبينم. در روزگار عمر، ابوسفيان، سخنى نسنجيده و از سر آرزوهاى سردرگم و خيالات نفسانى گفت كه با آن، نه سزاوار ميراثى مىشوى و نه مستحقّ نَسَبى مىگردى.
معاويه، مانند شيطان رانده شده، از پس و پيش و چپ و راست به سراغ مردمان مىآيد. از او برحذر باش، برحذر باش، برحذر باش! والسلام!».
٦٤٥١. أنساب الأشراف: معاويه بهزياد، نامهاى تهديدآميز نوشت. پسزياد براى مردم به سخنرانى
[١] مقصود معاويه از« پدر»، ابوسفيان است و اين بيت به داستان ياد شده در حديث ٦٤٤٤ اشاره دارد.( م)