دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٨٣ - ٩٣ منذر بن جارود عبدى
به خدا سوگند، خلافت را از رهنماى رهيافته و پاك و پاكيزه، دور داشتند و قصد اصلاح امّت و يا [پيمودن] راه درست مذهب را نداشتند؛ بلكه دنيا را بر آخرت، مقدّم داشتند. مرده باد اين قوم ستمكار و از رحمت الهى به دور باد!
به او نزديك شدم و گفتم: تو كيستى، خدا رحمتت كند؟ و اين مرد كه مىگويى، كيست؟
گفت: من مقداد پسر عمروم و آن مرد، على بن ابى طالب ٧ است.
گفتم: آيا به اين امر برنمى خيزى تا من هم تو را يارى دهم؟
گفت: اى برادرزاده! اين، كارى نيست كه با يك نفر و دو نفر به انجام رسد.
پس از آن كه بيرون آمدم، ابو ذر را ديدم و ماجرا را برايش بازگفتم.
گفت: برادرم مقداد، راست مىگويد.
سپس نزد عبد اللّه بن مسعود آمدم و ماجرا را گفتم.
گفت: باخبر شديم و كوششى نكرديم.
٩٣
مُنذِر بن جارود عبدى
مُنذِر بن جارودِ[١] عبدى، از ياران امام على ٧ است و در جنگ جمل، فرماندهى بخش كوچكى از سپاه را به عهده داشت.[٢]
[١] جارود، همان بِشْر بن عمرو بن حُبَيش است.
[٢] در الإصابة: ج ٦ ص ٢٠٩ ش ٨٣٥٣ آمده است:« در ركاب على ٧ در جمل، حضور داشت».