دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٨١ - ٩٢ مقداد بن عمرو
گفت: به خدا سوگند، من آنها را به خاطر محبّتم به پيامبر خدا، دوست دارم و به خدا سوگند، چنان بغض و اندوهْ مرا فرا مىگيرد كه كوچكترين گشايشى نمىيابم، از آن رو كه قريش، خود را به سبب [وابستگى به] شرافت آنها، از ساير مردم، برتر ديدند و با اين حال، همگى بر بيرون كشيدن قدرت پيامبر خدا از دست اينان، اتّفاق كردند.
عبد الرحمن گفت: واى بر تو! به خدا سوگند، همه توانم را براى شما به كار بردم.[١]
مقداد به او گفت: به خدا سوگند، مردى را وا نهادى كه از زمره فرماندهندگان به حق و عاملان به آن بودند. بدان كه به خدا سوگند، اگر من ياورانى عليه قريش داشتم، همچون روز بدر و احد با آنان مىجنگيدم.
عبد الرحمن گفت: مادرت به عزايت بنشيند، اى مقداد! مبادا مردم، اين سخن را از تو بشنوند. بدان كه به خدا سوگند، من بيم آن دارم كه اختلاف بيندازى و فتنه برانگيزى.
پس از بازگشت مقداد، نزد او رفتم و گفتم: اى مقداد! من از ياوران تو ام.
مقداد گفت: خدا تو را رحمت كند، اى جُندَب! آنچه ما مىخواهيم، با دو نفر و سه نفر، انجام شدنى نيست.
پس از نزدش بيرون آمدم و به نزد على بن ابى طالب ٧ رفتم و آنچه را گفته بود و گفته بودم، باز گفتم. پس برايمان دعاى خير كرد.
٦٦٦٧. تاريخ اليعقوبى در يادكردِ بدعتهاى روزگار خلافت عثمان: گروهى به على بن ابى طالب متمايل شدند و زبان به اعتراض بر عثمان گشودند.
يكى از آنان روايت كرده و گفته است: به مسجد پيامبر خدا وارد شدم. ديدم مردى زانو زده و چنان آه مىكشد كه گويى دنيا از آنِ او بوده و از دستش رُبودهاند و چنين مىگفت: شگفتا از قريش و دور كردن اين خلافت از خاندان پيامبرشان، در حالى كه در ميان اين خاندان، نخستين مؤمن و پسر عموى پيامبر خداست، كه داناترين مردم و آگاهترينِ ايشان به دين خدا و پُر بهرهترين آنان از اسلام و بيناترينِ آنان به راه و بهترين راهنما به راه راست است.
[١] مقصود عبد الرحمن، تلاش سرنوشت سازِ او براى انتخاب خليفه در شوراى شش نفره پس از كشته شدن عمر است كه پيشتر ياد شد و به انتخاب عثمان انجاميد.( م)