دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥١ - ٨٧ محمد بن ابى حذيفه
عبد اللّه بن سعد را به كار گمارده است؛ همان كه پيامبر خدا خونش را مباح دانسته و قرآن، كفرش را اعلام داشته است. پيامبر خدا كسانى را بيرون رانده و عثمان، آنها را بازگردانده است و ياران پيامبر خدا را كنار گذاشته و سعيد بن عاص و عبد اللّه بن عامر را بر سرِ كار آورده است.
چون اين خبر به عبد اللّه بن سعد رسيد، گفت: همراه ما نياييد.
پس، آن دو با گروهى [از سپاهيانْ] همراه شدند كه يك مسلمان هم در ميان آنها نبود و هنگامى كه با دشمنْ برخورد كردند، آن دو، بىحالترين مسلمانان در جنگ بودند. از آنها درباره اين كارشان سؤال شد. گفتند: چگونه همراه كسى بجنگيم كه سزاوار نيست حكمش را بپذيريم؟ عبد اللّه بن سعد را عثمان، به كار گمارده و عثمان چنين و چنان كرده است.
پس سربازان آن لشكر را در جنگيدن، سست كردند و عيبهاى عثمان را سخت برملا نمودند.
٦٦٥٢. الغارات به نقل از على بن محمّد بن ابى سيف: چون عمروعاصْ مصر را اشغال كرد، محمّد بن ابى حذيفة بن عتبة بن ربيعة بن عبد شمس، زخمى شد.
عمرو، محمّد را به سوى معاوية بن ابى سفيان فرستاد كه آن هنگام در فلسطين بود. پس معاويه او را در آن جا به زندان انداخت؛ امّا ديرى نپاييد كه فرار كرد.
او پسردايى معاويه بود؛ امّا با اين حال، معاويه به مردم، چنين نشان داد كه گويا رهايى او از زندان، برايش خوشايند نبوده است. پس به شاميان گفت: چه كسى به دنبالش مىرود؟ مردم، چنين پنداشتند كه معاويه دوست دارد او نجات يابد. [به همين خاطر، اعلام آمادگى نكردند؛ امّا] مردى از [قبيله] خثعم كه نامش عبيد اللّه بن عمرو بن ظلام و مردى شجاع و از هواداران عثمان بود، گفت: من به دنبال او مىروم.
پس با سوارانش رفت تا به حُوّارين[١] رسيد. [محمّد] به غارى در آن جا پناه برده بود. كاروانى آمد و چون چارپايان آنها براى گريز از باران به داخل غار رفتند، او را ديدند و ترسيدند و رَم كردند.
[١] حُوّارين، از روستاهاى مشهور حلب و نيز نام قلعهاى در اطراف حمص است( معجم البلدان: ج ٢ ص ٣١٥).