دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٣ - ٨٧ محمد بن ابى حذيفه
چاروادارانى كه نزديك غار بودند، گفتند: به خدا سوگند، دور شدن اين چارپايان از غار، مهم است و رم كردن آنها، علّتى دارد. پس رفتند و به درون غار نگريستند و او را يافتند. وقتى بيرون مىآمدند، عبيد اللّه بن عمرو بن ظلّام به آنان رسيد و از آنان درباره او پرسيد و مشخّصات او را برايشان گفت. [چارواداران] گفتند: آرى. هموست كه در غار است.
پس عبيد اللّه آمد و او را بيرون كشيد و چون دوست نداشت كه او را بهنزد معاويه ببرد، مبادا كه رهايش كند، همان جا گردنش را زد. خداوند متعال، رحمتش كند!
٦٦٥٣. رجال الكشّى: محمّد بن ابى حذيفة بن عتبة بن ربيعه، با على بن ابى طالب و از ياوران و پيروان او بود. او پسردايى معاويه و از مسلمانان برگزيده بود. چون على ٧ وفات كرد، معاويه دستگيرش كرد و خواست او را بكشد و او را مدّتى به زندان انداخت.
سپس روزى معاويه گفت: آيا به دنبال اين كم عقل، محمّد بن ابى حذيفه، نفرستيم تا او را توبيخ كنيم و از گمراهىاش باخبرش كنيم و به او فرمان دهيم تا به على دشنام دهد؟
گفتند: چرا.
پس معاويه به دنبالش فرستاد و او را از زندان، بيرون آورد. معاويه گفت: اى محمّد بن ابى حذيفه! آيا وقت آن نرسيده كه به گمراهى خود در كمك كردن به على بن ابى طالب، پى ببرى؟ ...
محمّد گفت: به خدا سوگند، گواهى مىدهم كه تو را از جاهليت تا اسلام با يك خُلق و خو مىشناسم و اسلام، ذرّهاى تو را دگرگون نكرده است و نشانه روشن آن هم همين سرزنش من به خاطر محبّتم به على ٧ است.
آن سان كه با على، هر روزهدار شب زندهدار مهاجر و انصار، همراه شد و تو را پسران منافقان و آزادشدگان و رهايى يافتگان، همراهى مىكنند. تو آنان را در دينشان فريفتى و آنان با تظاهر به فريب خوردن، از دنياى تو سود بردند.
به خدا سوگند، اى معاويه! تو مىدانى چه كردهاى و آنان نيز مىدانند كه چه كردهاند. آنان با اطاعت از تو، خود را در معرض خشم الهى قرار دادهاند.
به خدا سوگند، من هماره و تا زمانى كه زندهام، على ٧ را به خاطر خدا دوست مىدارم و تو را به خاطر خدا و پيامبرش دشمن مىدارم.
معاويه گفت: من تو را هنوز گمراه مىبينم. او را بازگردانيد.