دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨١ - ٦٤ عبيد الله بن عباس
اللّه، پس از آن كه بُسرْ يمن را ترك كرد، بدان ديار بازگشت.
امام حسن ٧ در سپاهى كه به سوى معاويه گسيل داشت، او را به فرماندهى طلايه لشكر گماشت؛ امّا او خيانت كرد و با تطميع معاويه فريفته شد و به وى پيوست.
عبيد اللّه به روزگار حاكميت ظالمانه معاويه، در مدينه درگذشت. وگفتهاند كه نابينا شده بود.
٦٥٣٩. الغارات به نقل از ابو رَوق: آنچه معاويه را برانگيخت تا بُسربن ابى ارطات را به حجاز و يمنْ روانه كند، اين بود كه گروهى از پيروان عثمان در صَنعا بودند كه كشته شدن عثمان بر آنها گران آمده بود؛ امّا نظام و فرماندهى نداشتند. اينان با آن كه در دلشان كينههايى داشتند، امّا با على ٧ بيعت كردند و كارگزار على ٧ در آن وقت، در صنعا، عبيد اللّه بن عبّاس بود و كارگزارش در جَنَد،[١] سعيد بن نمران.
هنگامى كه اختلاف مردم عراق درباره على ٧ زياد شد و محمّد بن ابى بكر در مصر كشته و غارتهاى شاميان فراوان شد، صداى اين گروه [نيز در صنعا] بلند شد و مدّعى خونخواهى عثمان شده، زكات را نپرداختند و مخالفت خود را آشكار كردند.
خبر اين ماجرا به عبيد اللّه بن عبّاس رسيد. به دنبال برخى از سرشناسان آنان فرستاد و گفت: اين خبر، چيست كه به من رسيده است؟
گفتند: ما پيوسته قتل عثمان را زشت مىشمرديم و نظرمان، جنگ با كسانى است كه عليه او تلاش كردند.
عبيد اللّه، آنان را زندانى كرد. آنان به ياران خود در جَنَد، نامه نوشتند و آنان بر سعيد بن نمران شوريدند و او را از جَنَد، بيرون كرده، كار خود را آشكار كردند و كسانى كه در صنعا بودند، به سوى آنان رفتند و هركس كه نظر آنان را داشت، به آنها پيوست و افراد ديگرى نيز با آن كه همعقيده آنان نبودند، به طمع نپرداختن زكات، به آنها پيوستند
[١] جَنَد، در شمال« تعز» است و از صنعا، ٤٨ فرسنگ فاصله دارد( تقويم البلدان: ص ٩١).