دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦١ - ٥٨ عبد الله بن عباس
است! نفْست كارت را برايت آراسته و تو را فريفته كه سهم تو از بيت المال خدا بيشتر از آن است كه برداشتهاى و بيشتر از ديگر مردان مسلمان است. اگر اين آرزوها [و خيالپردازىهاى] باطل و ادّعاهاى بى پايه، تو را از گناهت مىرهانْد و حرام خدا را برايت حلال مىكرد، خدا به تو عمر دهد كه در آن صورت، تو رستگار مىشدى و بندهاى رهيافته بودى!
به من خبر رسيده كه تو مكّه را وطن خود ساختهاى و اصطبلى بنا نهادهاى و كنيزكان مكّه و طائف را مىخرى و هر كدام را كه مىخواهى، برمىگزينى و در برابر آنها مال كس ديگرى را مىپردازى و من به خداوند، پروردگار من و تو، و خداوندگارِ عزّت، سوگند مىخورم كه اگر آنچه تو از اموال ايشان گرفتى، مِلك [طِلْقِ] حلالم باشد و من [آن را انفاق نكنم و] به ارث براى پس از خود بگذارم، شادم نمىكند. پس چگونه در شگفت نباشم كه تو اين چنين از خوردن اين اموال، شادمانى؟!
كمى آهستهتر! به پايان كارت نزديك و بر پروردگارت عرضه مىشوى و در جايى فرود مىآيى كه آرزوى بازگشت مىكنى، همچون كسى كه توبه را تباه كرده است، امّا ديگر دير شده و جاى گريز نيست. والسلام!».
پس عبد اللّه بن عبّاس به او نوشت: امّا بعد؛ خُردهگيرىات بر من فراوان گشته است. به خدا سوگند، اگر خدا را در حالى ديدار كنم كه همه طلا و جواهرهاى ناب زمين را با خود داشته باشم، برايم دوست داشتنىتر است از آن كه خدا را ديدار كنم، در حالى كه دستم به خون مرد مسلمانى آغشته باشد.
٦٥٣١. امام على ٧ در نامهاش به يكى از كارگزارانش: امّا بعد؛ من تو را در امانتم شريك كردم و تو را نزديكترين فرد به خود و از خواصّ خود قرار دادم و در نظرم هيچ يك از خاندانم در همكارى و هميارى با من، چون تو مورد اعتماد نبودند و امانتدار من نمىنمودند.
امّا تو همين كه ديدى روزگار بر پسر عمويت يورش بُرده و دشمن به پيكار او برآمده و امانت مردم (حكومتْ) خوار گشته و اين امّت، لجاجت كرده و پراكنده گشتهاند، با پسرعمويت نَرد مخالفت باختى و همراه جدايىخواهان، راه جدايى تاختى و او را با رهاكنندگانش واگذاشتى و چون ديگر خيانتكاران به او خيانت كردى.