دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٣ - ٥٨ عبد الله بن عباس
پس نه با پسرعمويت هميارى كردى و نه امانت را ادا نمودى. گويى كوششت براى خدا نبود و برهان روشن پروردگارت تو را راه نمىنمود و هدفت نيرنگزدن به اين امّت بود تا دنيايشان را به چنگ آورى و آنان را در گرفتن سهم خودشان فريب دهى.
چون مجال بيشترى براى خيانت به امّت يافتى، شتابان بازگشتى و تند برجَستى و تا توانستى از دارايىِ نگاهداشتهشده براى بيوهزنان و يتيمان برداشتى، آن سان كه گرگ تيزتك، بُز زخم خورده پا شكسته را مىرُبايد. پس با خاطرى آسوده، آن مال ربوده را به حجاز بردى و خود را در برداشتن آن، گنهكار ندانستى.
گويى براى جز تو پدر مباد[١] كه ارث پدر و مادرت را به سوى خانوادهات مىفرستى. سبحان اللّه! آيا معاد را باور ندارى و از سختگيرى در حساب، بيم ندارى؟
اى كه نزد ما از خردمندان به شمار مىرفتى! چگونه نوشيدنى و خوردنى را بر خود روا دانستى، در حالى كه مىدانى حرام مىخورى و حرام مىآشامى؟ و چگونه از مال يتيمان و بينوايان و مؤمنان و مجاهدانى كه خداوندْ اين اموال را نصيب آنان نموده و اين شهرها را با آنان حفظ كرده است، كنيزكانى مىخرى و زنانى را به همسرى مىگيرى؟
پس، از خدا بترس. اموال اين قوم را به آنان بازگردان كه بىگمان، اگر اموال را باز پس ندهى و خدا تو را در دسترس من قرار دهد، براى كيفر نمودنت، نزد خدا دليل قاطع دارم، و با همان شمشيرى تو را مىزنم كه هيچ كس را با آن نزدم، مگر آن كه رهسپار آتش [دوزخ] شد.
و به خدا سوگند، اگر حسن و حسين هم كارى همچون كار تو مىكردند، با آنان مدارا نمىكردم و به مقصود خود نمىرسيدند و حق را از آنان مىگرفتم و باطلِ به ستم پديدآمده آنان را مىزدودم.
به پروردگار جهانيانْ سوگند كه آنچه تو از اموال مسلمانان برگرفتى، اگر براى شخص من بود، شادم نمىنمود كه [انفاق نكنم و] براى پس از خود به ارث بگذارم.
پس اندكى تأمّل كن [و وقتى را به ياد آر] كه به پايان راه رسيده و زير خاك رفتهاى و كردارت به تو عرضه شده است؛ در آن جا كه ستمكار، فرياد حسرت بر مىكشد و تباه كننده [عمر]، آرزوى بازگشت مىكند، ولى ديگر دير شده و جاى گريز نيست».
[١] اين تعبير، ترجمه« لا أبا لغيرك» است كه هم براى نكوهش و هم براى ستايش به كار مىرود( ر. ك: بحار الأنوار: ج ٣٣ ص ٥٠٥).