دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٥ - ٥٨ عبد الله بن عباس
٦٥٣٢. عيون الأخبار: در نامهاى از على بن ابى طالب كه خداوند، گرامىاش بدارد به ابن عبّاس، هنگامى كه اموالى را از بيت المال بصره برگرفت، چنين يافتم:
«من تو را در امانتم شريك كرده بودم و در نظرم هيچيك از خاندانم چون تو مورد اعتمادم نبودند. امّا همين كه ديدى روزگار بر پسر عمويت يورش برده و دشمن به پيكار او برآمده، با پسر عمويت به گونه ديگرى شدى و همراه جدايىخواهان، راه جدايى پيمودى و مانند ديگر رهاكنندگانش او را رها كردى و از اموال امّت كه در اختيارت بود برداشتى، آن سان كه گرگ تيزتك، بُز زخم خورده را مىرُبايد.
پس اندكى تأمّل كن [و وقتى را به ياد آر] كه به پايان راه رسيدهاى و كردارت به تو عرضه شده است؛ در آن جا كه فريب خورده، فرياد حسرت بر مىكشد و تباهكننده [عمر]، آرزوى بازگشت مىكند و ستمكار، رجعت [به زندگى دنيا] را مىطلبد.
٦٥٣٣. تاريخ الطبرى: غالب سيرهنويسان مىگويند: «عبد اللّه ابن عبّاس، از بصره بيرون آمد و به مكّه در آمد» و برخى از آنان، اين موضوع را انكار كرده و گفتهاند: «ابن عبّاس، پيوسته از سوى امير مؤمنان على ٧ كارگزار بصره بود تا آن كه على ٧ كشته شد و پس از كشته شدن على ٧ نيز در بصره بود تا حسن ٧ با معاويه صلح كرد. سپس از بصره به سوى مكّه رفت».
٦٥٣٤. تاريخ اليعقوبى: ابو الأسود دُئلى كه جانشين عبد اللّه بن عبّاس در بصره بود به على ٧ نامه نوشت و به او اعلام كرد كه عبد اللّه، ده هزار درهم از بيت المال بصره گرفته است. پس [على ٧] به او نامه نوشت و به او فرمان داد كه آن مبلغ را بازگردانَد؛ امّا ابن عبّاسْ خوددارى كرد و [على ٧] نامه [ديگرى] به او نوشت و او را به خدا سوگند داد كه مال را بازگرداند.
پس چون عبد اللّه بن عبّاسْ آن [اموال] را بازگردانْد، يا بيشترِ آن را بازگردانْد، على ٧ به او نوشت: «امّا بعد؛ انساناز دستيابىبهچيزى خوشحال مىشود كهدر هر حال بهآن مىرسد، و از دست رفتن چيزى او را ناراحت مىكند كه هرگز به آن نمىرسد. پس بر هرچه از دنيا به دستت رسيد، خيلى شادمانى مكن و بر آنچه از دستت رفت، بىتابى مكن و انديشهناكِ پس از مرگ باش. والسلام!».
ابن عبّاس مىگفت: تاكنون از هيچ سخنى مانند اين سخن امير مؤمنان، پند نگرفتهام.