دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٩ - ٥٠ صعصعة بن صوحان
همان برانگيخته خواهم شد و تو، زبانهاى از آتشِ زبانه كشندهاى[١].
٦٥١٠. تاريخ الطبرى به نقل از مرّة بن مُنقذ بن نعمان، در يادكردِ شورش خوارج در روزگار خلافت معاويه و كوشش مغيرة بن شُعبه براى تعيين فرمانده لشكر: پس از معقل بن قيس، صعصعه برخاست و گفت: اى امير! مرا به سوى آنان بفرست كه به خدا سوگند، خونشان را حلال مىدانم و از عهده آن [خونها] بر مىآيم.
مغيره گفت: بنشين. تو تنها يك سخنورى.
صعصعه اين را [در دل] نگاه داشت و مغيره از آن رو اين سخن را به او گفت، كه خبر يافته بود صعصعه بر عثمان، عيب مىگيرد و از على ٧ فراوان ياد مىكند و او را [بر ديگران] برترى مىدهد و [بارها] مغيره او را فرا خوانده و به وى گفته بود: مبادا به من خبر رسد كه تو نزد [حتّى] يك نفر از مردم، عيب عثمان را گفتهاى؟ و مبادا به من خبر برسد كه تو چيزى از فضايل على را آشكارا ابراز مىكنى! زيرا كه تو چيزى از فضايل على را نمىگويى كه من ندانم؛ بلكه من آنها را بهتر مىدانم؛ امّا [چه مىتوان كرد كه] اين حاكم (معاويه)، چيره گشته و ما را وادار به عيبگويى از على در ميان مردم كرده است و ما بسيارى از آنچه را فرمان يافتهايم، وا مىنهيم و تنها آنچه را كه راه گريزى ندارد، مىگوييم تا بدان وسيله، خود را از دست اين قوم برَهانيم.
پس اگر مىخواهى از فضيلت على ياد كنى، ميان خود و يارانتان نهان و در خانههاتان باشد؛ و امّا اين كه در مسجد و آشكارا بگويى، خليفه تحمّلش را ندارد و عذر ما را در آن، نمىپذيرد.
پس صعصعه [هر بار] مىگفت: «باشد! چنين مىكنم» و سپس به مغيره خبر مىرسيد كه، دوباره همان كارها را مىكند.
از اين رو، چون صعصعه رو به رويش ايستاد و به او گفت كه: «مرا به سوى خوارج بفرست»، مغيره فرصتى يافت تا كينه مخالفتش با صعصعه را بروز دهد و گفت: «بنشين! تو تنها يك سخنورى».
و صعصعه نيز اين را نگاه داشت و به او گفت: آيا من فقط سخنورم؟! آرى. به خدا سوگند، من سخنورى استوار و سرآمدم؛ ولى بدان كه اگر مرا در جنگ جمل در زير پرچم بنى عبد القيس مىديدى، آن جا كه نيزهها به هر سو دويده و پيشانىها دريده و سرها پريده بودند، مىدانستى
[١] اشاره به آيه ١٤ و ١٥ از سوره« الرحمن» است كه در آن، خلقت انسان را از خاك و خلقت جن را از زبانه آتش دانسته است و گفتنى است كه شيطان نيز به تصريح قرآن، جن است و از آتش.( م)