دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٥ - ٥٠ صعصعة بن صوحان
معاويه ... در ميان سخنانش به آنان گفت: و به خدا سوگند، من شما را به كارى فرمان نمىدهم، مگر آن كه از خود و خانواده و نزديكانم آغاز مىكنم و قريش مىداند كه ابوسفيان، گرامىترينِ آنها و پسر گرامىترين ايشان است، و اين، جز آن چيزى است كه خداوند براى پيامبر رحمتش قرار داد، يعنى او را برگزيد و گرامىاش داشت و هيچ خوى نيكو در كسى نبود، جز آن كه والاترين و زيباترين گونه آن را براى او برگزيد، و هيچ خوى زشتى در كسى نبود، جز آن كه خداوند، پيامبرش را از آن، پاكيزه و بركنار داشت. و من گمان مىكنم كه اگر همه مردم از ابو سفيان پديد مىآمدند، همگى هوشيار و دورانديش مىشدند.
صعصعه گفت: دروغ گفتى. از بهتر از ابو سفيان (يعنى از آدم ٧) پديد آمدند؛ كسى كه خداوند، خود، او را آفريد و از روح خود در او دميد و به فرشتگانْ فرمان داد و بر او سجده بردند؛ امّا در ميان فرزندان او، نيكوكار و بدكار و ابله و زيرك، وجود دارد.
معاويه آن شب از نزد آنان خارج شد و شب بعد، دوباره آمد و مدّتى طولانى با آنها به گفتگو نشست و سپس گفت: اى قوم! يا به نيكى پاسخ دهيد و يا ساكت بمانيد و بينديشيد. در چيزى بنگريد كه به سود خود و خانواده و عشيرههايتان و نيز همه مسلمانان باشد. آن را بجوييد تا هم شما به زندگى خود برسيد و هم ما به وسيله شما به زندگى خود برسيم.
صعصعه گفت: نه تو شايسته آن (حكومت) هستى و نه اطاعت از تو در نافرمانى خدا، برايت كرامتى مىآورد.
معاويه گفت: مگر در آغاز سخن نگفتم كه من شما را به تقواى الهى و اطاعت او و پيامبرش فرمان مىدهم ... و نيز به همراهى با جماعت مردم و دورى از اختلاف و اين كه پيشوايانتان را بزرگ بداريد و تا مىتوانيد، آنها را به كارهاى نيكْ راهنمايى كنيد و اگر هم اشتباهى كردند، با نرمى و لطافت، آنها را اندرز دهيد؟
صعصعه گفت: پس ما به تو مىگوييم كه از كار خود، كناره بگير؛ زيرا كه در ميان مسلمانان، كسى هست كه بدان سزاوارتر از تو باشد.
گفت: او كيست؟
گفت: آن كس كه پدرش از پدر تو خوش سابقهتر، و خود او نيز در اسلام، از تو خوش سابقهتر است.