دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١١ - ٥٠ صعصعة بن صوحان
ابن كوّاء گفت: اگر ما را سوگند نداده بودى، نمىگفتيم، چون تو زورگو و گردنكشى و در كشتن نيكان برگزيده، از خدا نمىترسى؛ امّا حال مىگوييم: تا آن جا كه ما مىدانيم، تو دنيايت گشاده و آخرتت تنگ است. به ريگزار، نزديك و از سبزهزار دورى. تاريكىها را به جاى نور مىنهى و نورها را تيره مىكنى.
معاويه گفت: خداوند، اين امر (خلافت) را با شاميانْ گرامى داشت؛ كسانى كه از هستى آن دفاع مىكنند و حرامها را وا مىنهند و مانند عراقيان، حرمتهاى الهى را نمىشكنند و حرام خدا را حلال، و حلال خدا را حرام نمىكنند.
عبد اللّه بن كوّاء گفت: اى پسر ابو سفيان! هر سخن، پاسخى دارد؛ ولى ما از زورگويى تو بيم داريم. اگر زبان ما را باز بگذارى، با زبانهايى تيز كه در راه خدا از هيچ چيز پروا ندارند، از اهل عراق، دفاع مىكنيم؛ وگرنه، صبر پيشه مىكنيم تا خدا خود، حكم كند و در امر ما گشايش قرار دهد.
معاويه گفت: به خدا سوگند، زبانت باز گذاشته نمىشود.
سپس صعصعه به سخن درآمد و گفت: اى پسر ابو سفيان! سخن گفتى و رساندى و از مقصودت، كوتاه نيامدى؛ امّا آن گونه نيست كه تو مىگويى.
كجا كسى كه به زور بر مردمْ حكومت يافته و با تكبّر و گردنكشى، آنان را تسليم خود كرده و با دستاويزهاى باطل و به دروغ و حيله بر آنان مسلّط شده، خليفه مىشود؟!
هان! به خدا سوگند، تو در روز بدر، نه شمشيرى زدى و نه تيرى انداختى. تو در آن روز، جز همان كه شاعر مىگويد، نبودى: «نادار و بى چيز»! و تو و پدرت در ميان شتران و مردانى بوديد كه بر پيامبر خدا يورش بردند و تو تنها يك آزادشده فرزند آزادشدهاى [نه بيشتر]، كه [در فتح مكّه] پيامبر خدا شما دو نفر را آزاد كرد! و كجا خلافتْ شايسته آزادشده است؟!
معاويه گفت: اگر به شعر ابوطالبْ عمل نمىكردم، تو را مىكشتم، آن جا كه مىسرايد: