دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠١ - ٥٠ صعصعة بن صوحان
٦٥٠٠. تاريخ اليعقوبى به نقل از صعصعة بن صوحان، پس از خلافت يافتن امام على ٧: اى امير مؤمنان! به خدا سوگند، تو خلافت را زينت بخشيدى و آن، تو را زينت نداد. و تو خلافت را بالا بردى و آن، تو را بالا نبرد. و نياز خلافت به تو بيشتر از نياز تو به آن است.
٦٥٠١. الغارات به نقل از اسوَد بن قيس: على بن ابى طالب ٧ به عيادت صعصعه آمد، بر او وارد شد و به او فرمود: «اى صعصعه! عيادت مرا مايه بزرگى خود بر قومت قرار مدهى!».
گفت: نه به خدا سوگند، اى امير مؤمنان! بلكه آن را نعمتى مىبينم كه بايد سپاسش بگزارم.
پس على ٧ به او فرمود: «تا آن جا كه من مىدانم، تو كمهزينه و پُربهرهاى!».
صعصعه گفت: و به خدا سوگند، تا آن جا كه من مىدانم، تو نيز اى امير مؤمنان به كتاب خدا دانايى و خداوند در نظرت بزرگ است و با مؤمنان، رئوف و مهربانى!
٦٥٠٢. تاريخ اليعقوبى: على ٧ به قصد عيادت از صعصعه بر او وارد شد. چون على ٧ او را ديد، گفت: «تا آن جا كه من مىدانم، تو ياورى نيكو و كم هزينهاى».[١]
صعصعة گفت: و به خدا سوگند، تو نيز اى امير مؤمنان دانايى و خداوند در نظرت بزرگ است.
على ٧ به او فرمود: «اين كه پيشوايت به عيادتت آمده است، دستاويز فخر فروشى تو بر قومت نشود!».
صعصعه گفت: نه، اى امير مؤمنان! بلكه آن را منّتى از جانب خدا بر خود مىبينم كه اهل بيت و پسر عموى پيامبر خداى جهانيان به عيادتم آمده است.
٦٥٠٣. الاختصاص به نقل از مسمع بن عبد اللّه بصرى، از فردى ديگر: چون على بن ابى
[١] متن تاريخ اليعقوبى در اين جا دچار تصحيف شده است و ما مطابق متن تاريخ دمشق كه با ديگر متون تاريخى همخوان است ترجمه كرديم( ر. ك: تاريخ دمشق: ج ٢٤ ص ٨٧).