دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٣ - ٥٠ صعصعة بن صوحان
طالب كه درودهاى خدا بر او باد صعصعة بن صوحان را به سوى خوارج فرستاد، به او گفتند: آيا اگر على با ما و در جايگاه ما بود، تو با او بودى؟ گفت: آرى. گفتند: پس تو در دينت دنبالهرو على هستى. بازگرد كه دينى ندارى.
صعصعه گفت: واى بر شما! آيا از كسى دنبالهروى نكنم كه به نيكويى، از خدا دنبالهروى مىكند و هماره و صادقانه، نسبت به فرمان خدا توانمند است؟ آيا پيامبر خدا، هنگامى كه جنگ شدّت مىگرفت، او را پيش نمىفرستاد تا آن را زير پايش لگدمال و آتش آن را با شمشيرش، خاموش كند و در راه خدا چنان افتاده بود كه پيامبر خدا و مسلمانان از طريق او پيش مىرفتند پس به بيراهه مىشويد و كجا مىرويد و به چه كس رغبت مىورزيد و از چه كس روى بر مىتابيد.
٦٥٠٤. مروج الذهب به نقل از محمّد بن عبد اللّه بن حارث طايى: چون على ٧ از جنگ جمل بازگشت، به دربان خود فرمود: «كدام يك از سرشناسان عرب، نزديك در ايستادهاند؟».
گفت: محمّد بن عُمَير بن عُطارِد تيمى و احنف بن قيس و صَعصَعة بن صُوحان عبدى و مردانى ديگر كه نام برد.
فرمود: «به آنان اجازه ورود بده».
پس وارد شدند و به خلافت بر او سلام دادند.
فرمود: «شما سرشناسان عرب در نظر من هستيد و نيز سركردگان يارانم. نظر خود را درباره اين پسر خوشگذران (يعنى معاويه) به من بدهيد» و سپس مدّت زمانى طولانى، به مشورت با آنان پرداخت.
پس صعصعه گفت: هوا و هوس، معاويه را به خوشگذرانى كشانده و دنيا را