دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢١ - ٣٨ زياد بن ابيه
مادرت به عزايت بنشيند! چه مىشد اگر روزهايى را براى تقرّب به خدا روزه مىگرفتى و بخشى از خوراكت را صدقه مىدادى كه اين، شيوه پيامبران و ادب صالحان است؟!
خود را اصلاح كن و از گناهت توبه نما و حقّ خدا را بر خودت ادا كن. والسلام!».
٦٤٤٨. تاريخ الطبرى به نقل از شَعبى: چون مردم جبال [مناطق داخلى ايران] شوريدند و ماليات دهندگان از پرداخت مالياتْ سر برتافتند و سهل بن حُنَيف، كارگزار على ٧ بر فارس را بيرون كردند، ابن عبّاس به على ٧ گفت: من فارس را برايت آرام مىكنم.
پس ابن عبّاس به بصره آمد و زياد را با گروهى انبوه به سوى فارس فرستاد. آنان فارسيان را شكست دادند و ماليات را گرفتند.
٦٤٤٩. تاريخ الطبرى به نقل از على بن كثير: هنگامى كه فارسيان از پرداخت مالياتْ خوددارى كردند، على ٧ با مردم درباره كسى كه او را حاكم فارس كند، مشورت كرد.
جارية بن قدامه به او گفت: اى امير مؤمنان! آيا تو را به مردى راهنمايى نكنم كه سرسخت و سياستمدار و در كار خويش با كفايت است؟
فرمود: «او كيست؟».
گفت: زياد.
فرمود: «او مردِ اين كار است». پس او را والى فارس و كرمان كرد و وى را با چهار هزار نفر به سوى آن جا فرستاد، و زياد، آن مناطق را تصرّف كرد تا به راه آمدند.
٦٤٥٠. شرح نهج البلاغة به نقل از على بن محمّد مدائنى: على ٧ در دوران خلافتش زياد را حاكم فارس يا بخشى از مناطق آن كرد. پس به شايستگى، آن جا را ادارهنمود و مالياتش را جمعآورى و از آن، محافظت كرد.