ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٥٧ - فصل(٢٩) سخنان آن حضرت هنگام حركت به سوى شام
با شما در آن روز محكمتر از بيعت با ابو بكر و عمر نبود (زيرا آن دو آن همه پيمان كه من از شما گرفتم نگرفته بودند) پس چرا آن كس كه با من مخالفت كند بيعت با آن دو را نشكست تا آنگاه كه آن دو رفتند ولى اكنون بيعت مرا مىشكنند و پايدارى در بيعت خود نمىكنند؟ آيا بر شما نيست كه بر من خير انديشى كنيد؟ آيا دستور من بر شما لازم نيست؟ آيا نميدانيد كه بيعت من بر حاضر و غايب شما لازم است (يعنى گرچه امثال معاويه حاضر در مدينه و بيعت با من نبودهاند ولى چون مردم مدينه و مهاجر و انصار حاضر بودهاند و با من بيعت كردهاند اين بيعت بر آنان نيز كه حاضر نبودهاند لازم گردد) پس معاويه و ياران او را چه شده كه در بيعت من طعن زنند (و آن را نپذيرند)؟ و چرا وفادارى در بيعت من نميكنند؟ با اينكه من از نظر خويشاوندى و نزديكى (با پيغمبر ٦ و پيشى در اسلام و دامادى (رسول خدا) سزاوارترم (بخلافت) از كسانى كه بر من پيشى گرفتند، آيا نشنيدهايد گفتار رسول خدا ٦ را در روز غدير كه در باره ولايت و دوستى من فرمود؟ پس اى مسلمانان از خدا بترسيد و مردم را بر جنگ با معاويه كوچ دهيد معاويه پيمان شكن كجرفتار و ياران ستمكارش.
اكنون بشنويد از كتاب خدا كه بر پيغمبرش نازل شده آنچه را بر شما ميخوانم تا از آن پند گيريد، زيرا كه آن بخدا سوگند اندرزى است براى شما، پس باندرزهاى خداوند سود گيريد، و خود را از نافرمانى خداوند باز داريد زيرا خداوند شما را بجز خودتان اندرز داده (و بوسيله داستانهاى گذشتگان و ديگران شما را پند داده است) به پيغمبرش ٦ فرموده: «آيا ننگرى بدان گروه از بنى اسرائيل پس از موسى هنگامى كه به پيمبر خود گفتند برانگيز براى ما فرماندهى تا جنگ كنيم در راه خدا، گفت آيا چنين نيستيد كه اگر جنگ بر شما نوشته شود نكنيد (و انجام ندهيد)؟ گفتند چه شود ما را (و چرا) جنگ نكنيم در راه خدا در صورتى كه از خانههاى خود و فرزندانمان بيرون رانده شديم، أما گاهى كه بر ايشان جنگ نوشته شد جز كمى از ايشان پشت كردند و خدا دانا است بستمگران، و گفت بديشان پيغمبرشان همانا خدا