ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٥٦ - فصل(٤٨) جريان مباهله با نصاراى نجران و فضيلت على ع در آن داستان
آمد از مباهله با او بپرهيزيد، و اگر با اصحاب و يارانش آمد با او مباهله كنيد (و نترسيد) كه بر چيزى نيست (و دين حق را دارا نيست) چون فردا شد پيغمبر ٦ در حالى كه دست على بن ابى طالب ٧ را در دست داشت و حسن و حسين از جلو و فاطمه عليها السّلام از پشت سرش ميرفتند براى مباهله حاضر شد، و نصارى نيز كه كشيش بزرگ پيشاپيش آنها بود (براى مباهله) بيرون شدند، همين كه كشيش پيغمبر ٦ و همراهانش را بديد پرسيد كه اينان (كه همراهش هستند) كيانند؟ بدو گفته شد: او پسر عمويش على بن ابى طالب است، و هم او داماد و پدر فرزندان و محبوبترين مردمان بنزد اوست، و آن دو كودك فرزندان دخترش كه از شوهرش على است ميباشند، و آن دو نيز محبوبترين مردمان نزد اويند، و آن زن دخترش فاطمه است كه گراميترين مردمان پيش او است، و پيش پيغمبر از ديگران نزديكتر است (يعنى علاقه قلبى آن حضرت باو بيش از ديگران است) كشيش رو بعاقب و سيد و عبد المسيح كرده گفت: نگاه كنيد و ببينيد كه او با نزديكترين و گرامىترين فرزندان و خاندان خود آمده تا بوسيله آنان مباهله كند و با كمال اطمينان باينكه بر حق است آمده و بخدا سوگند اگر بر برهان خود مىترسيد اينان را بهمراه خود نمىآورد، از مباهله كردن با او بپرهيزيد، و بخدا سوگند اگر بخاطر انديشه از قصر (پادشاه روم) نبود هم اكنون من مسلمان ميشدم، ولى بهر چه ميانه شما و او سازش و اتفاق مىشود با او مصالحه كنيد (و صلح بر قرار سازيد، و هر چه در برابر صلح از شما خواست بپذيريد) و بشهرهاى خود بازگرديد، و براى خود فكرى بكنيد، باو گفتند: ما پيرو فرمان تو هستيم هر چه كردى بدان گردن نهيم، پس كشيش رو بحضرت ٦ كرده گفت: اى ابو القاسم ما با تو مباهله نمىكنيم، ولى مصالحه ميكنيم، پس با ما صلح كن بدان چه ما بدان گردن نهيم (و هر چه خواهى براى شرط صلح معين كن تا بپردازيم) پيغمبر ٦ با آنها مصالحه كرد بر اينكه هر سال دو هزار حله (جامه نو) از حلههاى اواقى باو بدهند (اواقى جمع اوقيه است و اوقيه برابر با هفت