ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٦ - باب اول در احوال حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب
و نيز (دليل ديگر) گفتار آن حضرت ٦ است كه در روز غدير خم آنگاه كه مردمان را گرد آورد تا گفتارش را بشنوند، فرمود: آيا من از شما نسبت بخودتان سزاوارتر نيستم؟ عرضكردند:
چرا، خدا گواهست، پس آن حضرت دنبال آن بدون تأمل (و بىآنكه ميانه كلامش فاصله شود) فرمود:
هر كه من مولايش (و فرمانروا و سزاوارتر از او بخودش) بودهام على مولاى اوست، و (با اين جمله) اطاعت و پيروى از او و ولايتش را بر ايشان واجب فرمود، همچنان كه اطاعت خودش بر آنها واجب بود و در اين باره از آنها اقرار گرفت و آن را ثابت كرد و آنها نيز انكار نكردند. و اين گفتار نيز از دليلهائى است كه صراحت آن در امامت و جانشينى آن حضرت روشن است.
و نيز گفتار ديگر آن حضرت ٧ كه هنگام حركتش بجانب تبوك در باره على ٧ فرمود (دليلى ديگرى است بر امامت او در آنجا كه فرمود:) «نسبت تو بمن همانند نسبت هارون است بموسى جز اينكه پس از من پيغمبرى نيست» و بدين وسيله مقام وزارت، و اختصاص در دوستى، و برترى بر همگان، و جانشينى او را در زمان زندگى و پس از مرگش، براى او ثابت كرد، زيرا قرآن كريم بهمه اينها در باره هارون نسبت بموسى ٨ گواهى ميدهد، (بدين بيان كه) خداى عز و جل از حضرت موسى ٧ حكايت كند كه گفت: « (پروردگارا) براى من وزيرى از خاندان خودم قرار ده، برادرم هارون را، و پشت مرا بوسيله او استوار ساز، و در كارم شريكش كن، تا بستايمت بسيار، و يادت كنم بسيار، همانا بوده تو بما بينا» و خداى تعالى (دنبال اين درخواست موسى ٧) فرمود:
«خواسته تو بتو داده شد اى موسى» (سوره طه آيه ٢٩- ٣٦) كه در اين آيات شركت هارون با موسى ٨ در نبوت، و هم چنين وزارت او براى موسى در رساندن رسالت، و نيز استوار كردن پشتش بوسيله او در يارى، (همه اينها) ثابت گردد، و (اما) در باره جانشينش (خداى تعالى فرمايد: كه) موسى ٧ بهارون فرمود: «جانشين من باش در ميان قوم من و اصلاح كن و از راه فسادكاران پيروى مكن» (سوره اعراف آيه ١٤٢) و با اين آيه نيز خلافت هارون و جانشينيش از موسى