ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٩ - فصل(٦) ناميدن رسول خدا
رسول خدا ٦ بودم، و شبى كه نوبت ام حبيبه دختر ابو سفيان بود (و بنا بود آن حضرت ٦ نزد ام حبيبه كه يكى از همسرانش بود بسر برد) براى آن حضرت آب وضوئى آوردم، پس بمن فرمود اى انس هم اكنون از اين در بر تو درآيد (و وارد شود) أمير المؤمنين و بهترين اوصياء، كسى كه در اسلام بر ديگران پيشى گرفته و دانشش از همه فزونتر، و بردباريش بر ديگران بچربد، انس گويد: من با خود گفتم:
بار خدايا اين كس را (كه رسول خدا ٦ توصيف كرد) از قوم و قبيله من قرار ده (و خلاصه آرزو داشتم كه يكى از فاميل من از در درآيد) گويد: طولى نكشيد كه على بن ابى طالب ٧ وارد شد رسول خدا ٦ نيز سرگرم وضوء گرفتن بود، همين كه على ٧ وارد شد رسول خدا ٦ آب وضو را (كه در مشتش بود) بروى على ٧ پاشيد بطورى كه چشمان او پر از آب شد، على ٧ (گمان كرد كه اين كردار از روى اعتراض و عيب گرفتن بر او است، و كارى از او سر زده يا پيش آمد ديگرى شده كه انگيزه و سبب اين كردار گرديده، از اين رو) عرضكرد: اى رسول خدا آيا در من تازه رخ داده؟
پيغمبر ٦ فرمود: جز خوبى چيز تازه در تو رخ نداده، تو از منى و من از تو، قرض مرا ادا كنى، و بعهد و پيمان من وفا كنى، و تو مرا غسل دهى و در گورم نهى، و (احكام الهى را) بگوش مردم رسانى، و (فرامين دين را) پس از من براى آنان آشكار نمائى، على عرضكرد: اى رسول خدا مگر خودت تبليغ احكام نكردهاى؟ (و بگوش مردم نرساندهاى كه من برسانم؟) فرمود: چرا و ليكن تو براى آنان بيان كنى آنچه را كه پس از من در بارهاش اختلاف كنند.
٢- و نيز مظفر بن محمد (بسند ديگر) برايم حديث كرد از ابن عباس كه رسول خدا ٦ بام سلمه