ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣١٩ - فصل(٦٢) از اخبار غيبيه كه جندب بن عبد الله در جنگ نهروان از آن حضرت ع شنيد
همان جا (كه هستند يعنى اين سوى نهر) جاى افتادن آنان بر زمين و محل ريختن خونشان است، (اين سخن را گفت) و از جاى برخاست و من نيز با او برخاسته در دل گفتم: سپاس خداى را كه مرا نسبت باين مرد بينا كرد و حقيقت كار او را بمن شناساند (زيرا) اين مرد (يعنى على ٧) از دو حال خارج نيست يا مردى بيباك (بر خدا) است (و باكى ندارد دروغ بگويد و بدروغ سوگند بخدا بخورد، و با اينكه خوارج از نهر گذشتهاند دانسته آن را انكار ميكند) يا مردى است كه از روى حجت پروردگار خود و عهدى كه از پيغمبر خدا (در اين باره) دارد سخن ميگويد (و انكار او روى حجتى است كه از خدا و پيغمبر باو رسيده) بار خدايا من با تو عهد ميكنم بعهدى كه در روز رستاخيز مرا بدان عهد مؤاخذه كنى كه اگر ديدم خوارج از نهر گذشتهاند (و على بىباكانه دروغ گفت) من نخستين كسى باشم كه بجنگ با او برخيزم و نيزه در چشمش فرو كنم، و اگر نگذشتهاند (و على ٧ راست ميگويد) در اين جنگ و كشتار اين گروه ثابت و پا بر جا بمانم، پس آمديم تا بصفوف دشمن رسيديم، و ديديم كه پرچمها و بارها همچنان كه بود بحال خود باقى است، گويد: على ٧ گريبان مرا از پشت سر گرفته پيش كشيد سپس فرمود:
اى برادر ازدى آيا حقيقت كار (من) بر تو روشن شد؟ عرضكردم: آرى اى امير مؤمنان، فرمود: بدفع دشمن اقدام كن، پس من مردى از ايشان كشتم، سپس مردى ديگرى را كشته، و با مرد سومى در آن آويخته من باو ضربت ميزدم و او مرا ضربت ميزد تا اينكه هر دو بر زمين افتاديم، دوستان من مرا از جا برداشته و زمانى بهوش آمدم كه على ٧ از كار خوارج فارغ گشته بود.
و اين حديثى است مشهور و معروف در ميان ناقلين آثار داستان نويسان، و اين مرد (جندب بن عبد اللَّه) در زمان امير المؤمنين ٧ و پس از آن از حال خود خبر مىداد (و اين جريان را براى مردم تعريف ميكرد) و كسى نبود كه سخنش را رد كند و راستگوئى او را منكر شود (و باو بگويد: تو دروغ