ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣١٧ - فصل(٦١) برخى از اخبار غيبيه آن حضرت
كردند، و فرقه از ياران آن حضرت بشبهه افتادند (و گمان كردند كه اينان راست گفته و پيرو قرآنند) اصرار و پافشارى در صلح و سازش نموده او را بصلح دعوت مينمودند (پس على ٧) فرمود: واى بر شما همانا اين كار نيرنگى است، و اين مردم قرآن نميخواهند زيرا اهل قرآن نيستند، از خدا بترسيد و بدنبال بصيرتى كه در جنگ با ايشان داشتيد برويد (و اين نيرنگ شما را باز ندارد) و اگر اين كار را نكنيد (و سخن مرا نشنويد) راهها بر شما (بسته و) پراكنده گردد، و پشيمان شويد در آن زمانى كه پشيمانى سودى نبخشد، و جريان چنان بود كه حضرت ٧ فرمود، و همانا مردم پس از داستان داورى و تحكيم كافر شده (بآن حضرت برگشتند) و از كارى كه كرده بودند و از پذيرفتن داورى پشيمان شدند، و شالوده كارشان بهم ريخت و سرانجامشان بهلاكت انجاميد.
و هنگامى كه بسوى جنگ با خوارج ميرفت فرمود: اگر ترس از اين نداشتم كه شما تكيه بر اجر بسيار اين جهاد كرده دست از عمل و كردار برداريد هر آينه شما را خبر مىدادم بآنچه بر زبان پيغمبرش ٦ در باره جنگ با اين مردمان از روى بينش و بصيرت بگمراهى ايشان جارى ساخته، و همانا در ميان ايشان مردى است كه دستش كوتاه و ناقص است، و پستانى مانند پستان زنان دارد، و اينان بدترين بندگان خدا و مخلوقات هستند و كشندگان آنها نزديكترين بندگان خدا از نظر تقرب و وسيله ميباشند، و آن مرد كه (حضرت ٧ اوصاف او را فرمود و) مخدج (يعنى ناقص) لقب داشت معروف در ميان آن گروه نبود، و چون كشته شدند على ٧ او را در ميان كشتگان جستجو ميكرد و ميفرمود: بخدا سوگند دروغ نگفتم و بمن دروغ گفته نشده، (و همچنان جستجو نمود) تا او را در ميان كشتگان پيدا كرد و پيراهنش را چاك داده بر شانه او غدهاى مانند پستان زن بود كه روى آن موئى چند روئيده بود، و هر گاه آن موها (يا آن غده) كشيده ميشد شانهاش با آن كشيده ميشد، و چون رها ميشد شانه بجاى خود باز ميگشت، و چون على ٧ او را يافت تكبير گفت و فرمود: همانا اين مرد عبرتى است براى آن كس كه بينائى جويد.