ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٦٧ - فصل(٣٨) سخنان آن حضرت در باره پيمان شكستن معاويه
[فصل (٣٨) سخنان آن حضرت در باره پيمان شكستن معاويه]
و از سخنان آن حضرت ٧ است آنگاه كه معاويه پيمان را شكست و ضحاك بن قيس را براى يغماگرى و چپاول مردم عراق فرستاد (چون از مواد صلحنامه اين بود كه تا پايان داورى حكمين مردم شام و عراق بر جان و مال خود ايمن باشند و هيچ يك از طرفين گزندى بهم نرسانند، و معاويه پيمان شكن بدين قرار داد وقعى ننهاد و گروهى را براى غارت و چپاول بعراق و يمن و مدينه و طائف و جاهاى ديگر فرستاد و چه جناياتى كه اينان مرتكب شدند) پس ضحاك سر راه خود عمرو بن عميس بن مسعود را (كه برادرزاده عبد اللَّه مسعود معروف بود) بكشت و گروهى از همراهان او را نيز گردن زد (خبر اين جريان بگوش امير المؤمنين ٧ رسيد) و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم كوفه بسوى بنده شايسته و صالح (يعنى عمرو بن عميس) بيرون رويد و بنزد لشكر خود كه گروهى از آنها كشته و مجروح شدهاند رهسپار شويد، برويد و با دشمن خود پيكار كنيد و بيگانه را از حريم شهر و ديار خود بازگردانيد اگر مرد كارى در راه خدا هستيد (راوى) گويد: مردم بسستى پاسخ آن حضرت را دادند و آن بزرگوار از آن مردم زبونى و ترس و بد دلى مشاهده كرد، پس فرمود: بخدا سوگند دوست داشتم كه بجاى هشت تن از شما يكتن از ايشان (يعنى مردم شام و لشكر معاويه) را داشتم، واى بر شما با من بيرون آئيد سپس اگر خواستيد بگريزيد، بخدا سوگند من ديدار پروردگارم (يعنى مرگ) را با نيت درست و بينائى كاملى كه دارم ناخوش ندارم، و در آن آسايشى بس بزرگ و گشايشى از گفتگو كردن با شما است، و از زير بار رنج سلوك با شما و مدارا كردنتان (آسوده شوم، مدارا كردنى) چون مدارا كردن با شتران جوانى كه سنگينى بار كوهان آنها را كوفته است، يا چون جامههاى كهنهاى كه چند بار پاره شده و از هر سو دوخته شود از جاى ديگر پاره گردد. (و شما چون آن شتران و جامهها هستيد كه من بايد با شما بسازم).