ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٥٤ - فصل(٢٨) سخنان آن حضرت پس از ورود به كوفه
درمانده شده و پشت كردند و سر رشته تدبير ايشان از هم گسيخت، و چون ديدند چنين شد (و شكست خوردند) از من درخواست گذشت كردند، من از ايشان پذيرفتم و شمشيرم را غلاف كردم، و حق و دستور پيغمبر ٦ را در بارهشان جارى ساختم، و عبد اللَّه بن عباس را بر بصره بفرماندارى و نمايندگى از جانب خود منصوب ساخته و من ان شاء اللَّه تعالى خود بسوى كوفه رهسپار خواهم شد و اكنون زحر بن قيس جعفى را بجانب شما روان ساختم كه جريان كار را از او بپرسيد و او سرانجام كار ما و آنان و سرباززدنشان از حق و برگرداندن آن را بخود ما و پيروزى دادن خداوند ما را بر ايشان آنگاه كه ناخوش داشتند شما را آگاه كند و السّلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.
[فصل (٢٨) سخنان آن حضرت پس از ورود به كوفه]
و از سخنان آن حضرت ٧ است آنگاه كه از بصره بكوفه آمد كه پس از حمد و ثناى پروردگار متعال فرمود: سپاس خداوندى را كه دوست خود را يارى داد و دشمنش را درمانده و سرافكنده ساخت، و راستگوى حق دار را عزيز كرده، و دروغگوى نادرست را خوار و زبون كرد، اى مردم اين شهر بر شما باد بپرهيزكارى از خدا و پيروى آن كس كه خدا را فرمانبردار است از خاندان پيغمبرتان آن كسانى كه آنان به فرمانبردارى كردن سزاوارترند از كسانى كه فرمانروائى را بخود بندند و بدروغ ادعاى آن كنند و مردم را بسوى خود خوانند و گويند بسوى ما آئيد، و بفضيلت و برترى ما فضيلتجوئى كنند (يعنى بوسيله آن فضائلى كه در ما است بر خود ما برترى جويند) و امر (ولايت) ما را انكار كنند و در حق ما با ما ستيزه كنند و حق ما را از ما جلوگيرى كنند، و بحقيقت چشيدند نتيجه بد آنچه بدست آوردند و زود باشد كه بدتر از آن را (در دوزخ و آخرت) ديدار كنند، همانا مردانى چند از شما مردم از يارى من خوددارى كردند