ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٤٢ - فصل(١٩) سخنان آن حضرت در ربذه هنگام رفتن بسوى بصره
سخنان شما بشنوند آيا بمن اجازه ميدهى با آنها سخن گويم، پس اگر نيكو بود از تو باشد، و اگر نبود از خودم باشد؟ فرمود: نه من خودم با ايشان سخن ميگويم سپس دستش را بر سينه من نهاد- و دستى درشت داشت- كه سينه مرا بدرد آورد پس برخاست، من دست بدامان او زده عرضكردم: ترا بخدا سوگند مراعات خويشاوندى را در باره من بفرما (و خواهش مرا بپذير) فرمود: مرا سوگند مده (اين را فرمود) و از خيمه بيرون آمده مردمان گرد او انجمن كردند پس حمد و ثناى خدا را بجاى آورده سپس فرمود:
پس از حمد و ثناى خداوند همانا خداى تعالى محمد ٦ را برانگيخت و در ميان عرب كسى نبود كه كتابى بخواند و نبوتى را ادعا كند، (يعنى نه كتابى بود نه پيغمبرى) پس آن حضرت ٦ مردمان را بآنچه وسيله رستگاريشان بود (يا بسر منزل رستگارى) هدايت فرمود، هر آينه بخدا سوگند من نيز هميشه در ميان كسانى بودم كه هدايت مىفرمود، نه دگرگون شدم و نه بحالى گشتم و نه خيانتى كردم تا اينكه همه دشمنان دين پشت كرده فرار كردند، مرا با قريش چه كار است (و سبب دشمنى ايشان با من چيست؟) بخدا سوگند با آنان در زمانى كه كافر بودند جنگيدهام اكنون نيز كه راه فتنه و فساد پيش گرفته (و از راه حق قدم بيرون نهادهاند) ميجنگم، و همانا اين راهى كه ميروم روى پيمان و عهدى است كه در اين باره با من شده است، هر آينه بخدا سوگند باطل را چنان ميشكافم تا اينكه حق از تهيگاه و ميان پهلوى آن بيرون آيد و قريش با ما كينهجوئى نمىكنند، جز از اين رو كه خداوند ما را بر ايشان برگزيده است و ما آنها را در زير فرمان خود كشيدهايم و (دو شعر كه در ذيل ترجمه مىشود) انشاء فرمود:
١- بجان خودم سوگند گناه است كه تو شير (يا ماست) خالص را بياشامى و سر شير يا خرماى بىهسته بخورى. (و بما بىمهرى كنى يا كفران نعمت كرده قدر ما را ندانى).