ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٤٠ - فصل(١٨) در باره عايشه و طلحه و زبير و جنگ جمل
حال بماند) و اكنون شما با من بيعت كردهايد و اين دو مرد نيز يعنى طلحة و زبير از روى ميل و رغبت خودشان و شما با من بيعت كردند و (خلافت را) بمن واگذار نمودند، سپس بپاخاسته قصد شهر بصره كردند كه گروه فشرده شما را بهم زنند، و شما را بجان يك ديگر اندازند، بار خدايا آن دو را بخاطر خيانتى كه باين امت كردند و بواسطه بد انديشى ايشان براى مردم بگير (و از ميان بردار) سپس فرمود: خدايتان رحمت كند كوچ كنيد بدنبال اين دو پيمان شكن كج روش ستمكار پيش از آنكه (فرصت از دست برود و) نتوان آنچه اين دو در سر پرورانده (يا جنايتى كه مىخواهند انجام دهند) تدارك نمود.
[فصل (١٨) در باره عايشه و طلحه و زبير و جنگ جمل]
و چون جريان رفتن عايشه و طلحه و زبير از مكه بسوى بصره بگوش آن حضرت رسيد سپاس خدا و ثنايش را بجا آورد سپس فرمود: همانا عايشه و طلحه و زبير بسوى مكه رهسپار شدهاند و هر يك از آن دو (يعنى طلحة و زبير) بتنهائى براى خود ادعاى خلافت ميكند و ديگرى را شايسته آن نميداند، طلحة ادعا نميكند جز اينكه پسر عموى عايشه است، و زبير ادعاى نمىكند جز اينكه داماد پدر عايشه است (چون اسماء دختر أبى بكر كه بذات النطاقين مشهور است همسر زبير بود) بخدا سوگند اگر بدان چه ميخواهند (يعنى خلافت) دست يابند (هر يك گردن ديگرى را خواهد زد) هر آينه زبير (اگر دست يافت) گردن طلحه را ميزند، يا طلحة (اگر دست يابد) گردن زبير را خواهد زد، هر يك با ديگرى در زمام دارى و رياست ستيزه خواهند كرد، و سوگند بخدا كه براستى ميدانم كه آن شتر سوار (يعنى عايشه) بندى را نگشايد و گردنه را پشت سر نگذارد و بمنزلى فرود نيايد جز بنافرمائى خدا (يعنى از آغاز تا پايان كارش همه از روى نافرمانى خداوند است) تا بالاخره خود و همراهانش را بجائى ببرد كه يكسوم از ايشان كشته شوند، و يكسوم آنان بگريزند، و يكسوم ديگر باز گردند، بخدا سوگند هر آينه طلحة و زبير خود ميدانند كه بر خطا هستند و چنين نيست (كه اين مطلب را) ندانند، و چه بسا دانائى كه نادانيش او را بكشد و آن دانائى