ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٩٧ - فصل(٥٩) داوريهاى آن حضرت در زمان خلافت عمر
و از حسن روايت شده كه گفت: زنى نزد عمر آوردند كه شش ماهه بچه زائيده بود، عمر خواست او را سنگسار كند امير المؤمنين ٧ باو فرمود: اگر اين زن بوسيله كتاب خدا (قرآن) با تو برهانجوئى كند بر تو پيروز شود (يعنى ممكن است بچه شوهر او باشد و اين زن زنا نكرده باشد زيرا از روى قرآن ميتوان اثبات كرد كه ممكن است بچه در شش ماهگى بدنيا بيايد) خداى تعالى (در باره همه دوران باردارى زن تا زمان از شيرگرفتن بچهاش) فرمايد: «و بارداريش و از شير گرفتنش سى ماه است» (سوره احقاف آيه ١٥) و (در باره همه دوران شير دادن) فرمايد: «و مادران شير دهند فرزندان خويش را دو سال كامل براى كسى كه بخواهد تمام كند شير دادن را» (سوره بقره آيه ٢٣٣) پس آنگاه كه زن دو سال تمام كودكش را شير داد، (از آن سو) دوران باردارى و از شير گرفتن سى ماه باشد (در نتيجه) زمان باردارى شش ماه خواهد بود (يعنى دو سال كه بيست و چهار ماه است از سى ماه كه كم شد باقيمانده شش ماه است كه دوران باردارى زن است) عمر كه اين بيان را شنيد آن زن را رها كرده و اين حكم را در اسلام مقرر ساخت و اصحاب پيغمبر ٦ و آنان كه پس از ايشان آمدند، و همچنين تا زمان ما باين حكم رفتار كردند.
و روايت شده كه گواهان در باره زنى گواهى دادند كه او را در برخى از آباديها و بلاد عرب ديدهاند مردى كه شوهر او نبوده با او نزديك شده و با او زنا كرده است و آن زن شوهردار بود، پس عمر دستور داد سنگسارش كنند، زن گفت: بار خدايا تو ميدانى كه من گناهى نكردهام، عمر خشمناك شده گفت:
(گذشته از اينكه گناه كردهاى) گواهان را هم بدروغ نسبت دهى؟ امير المؤمنين ٧ فرمود: اين زن را بياوريد و از او بپرسيد (جريان چه بوده) شايد در اين كار عذرى داشته است؟ پس زن را آوردند و از حال او پرسيدند؟ گفت: خاندان ما شتران چندى دارند كه من (براى چراندن يا سفر) با آن شتران از خانه بيرون رفتم و قدرى آب نيز با خود برداشتم و شتران شير نداشتند، مردى نيز با من همراه شد و شترهاى او شير داشت، پس آب من تمام شد و از آن مرد خواستم كه مرا سيراب كند، او از سيراب كردن من امتناع