ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٨٩ - فصل(٥٧) داستان كشتن گاوى الاغى را و قضاوت آن حضرت
من آمديد؟ گفتند: او بما دستور داده پيش تو بيائيم، گفت: حيوانى حيوان ديگرى را كشته و چيزى بر صاحب آن نيست، پس بنزد رسول خدا ٦ باز گشته و داورى ابو بكر را بعرض آن حضرت رساندند، حضرت بآنان فرمود: بنزد عمر بن خطاب برويد و داستان خود را باو بگوئيد و از او داورى اين پيش آمد را بپرسيد، پس بنزد عمر رفته و داستان خود را گفتند، عمر گفت: چگونه رسول خدا ٦ را گذارده و بنزد من آمديد؟ گفتند: همانا خود آن حضرت اين گونه بما دستور فرمود. عمر گفت چرا بشما دستور نداد كه بنزد ابى بكر برويد؟ گفتند: اين دستور را نيز بما داد و بنزد او رفتيم، گفت: او در اين باره بشما چه گفت؟ گفتند: بما چنين و چنان گفت، عمر گفت: من نيز بجز آنچه أبو بكر نظر داده است نظرى ندارم، پس بنزد پيغمبر ٦ بازگشته جريان را بعرض رساندند پيغمبر ٦ فرمود: بنزد على بن ابى طالب برويد تا ميان شما داورى كند، پس آن دو مرد بنزد آن حضرت ٧ رفته و داستان خويش را باز گفتند، على ٧ فرمود: اگر گاو باصطبل و جايگاه الاغ رفته (و آن را كشته است) صاحب گاو بايد بهاى الاغ را بصاحب آن بپردازد، و اگر الاغ بجايگاه گاو رفته و گاو در آنجا آن را كشته است بر صاحب گاو چيزى نيست، پس بنزد پيغمبر ٦ بازگشته و داورى آن حضرت را بعرض رسانيدند، رسول خدا ٦ فرمود: براستى على بن ابى طالب ميان شما بداورى و حكم خداوند داورى كرد، سپس فرمود:
سپاس خداى را كه در ميان ما خاندان قرار داد كسى را كه بروش داود ٧ داورى ميكند. و برخى از سنيان گفتهاند: اين داورى در يمن بوده، و برخى چنانچه ما گفتيم گويند: (در مدينه بوده است) و مانند اين داوريها (كه در زمان زندگى رسول خدا ٦ فرمود) بسيار است و مقصود بيان شمه از آنها بطور اختصار بود (از اين رو بهمين اندازه اكتفا مىشود).