ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٦٢ - فصل(٥٠) جريان حجة الوداع و آمدن على ع از يمن به مكه معظمه و داستان غدير خم
فرمود: اگر در آغاز كار اين سفر ميدانستم آنچه در آخر بر من روشن شد (و پيش از اين دستور حج تمتع از جانب پروردگار متعال بمن رسيده بود) قربانىها را با خود نمىآوردم (تا حج تمتع بجا آوردم) سپس بمنادى خويش دستور داد كه فرياد زند: هر كه از شما قربانى همراه خود نياورده از احرام بيرون آيد و اعمال گذشته را عمره قرار دهد، هر كه از شما قربانى همراه آورده بر احرام خويش بماند، پس اين دستور را برخى از مردم پيروى كردند، و برخى نافرمانى كردند و در اين باب سخن بسيار شد برخى گفتند:
(چگونه ممكن است) رسول خدا ٦ ژوليده مو و گرد آلود (مسافرت) باشد و ما (جامه احرام را بيرون كرده) لباس بپوشيم و با زنان نزديكى كرده و روغن بتن بماليم؟ (بايد دانست كه اين سه بر شخص محرم تا مادامى كه در احرام است حرام و قدغن ميباشد) و برخى گفتند: آيا شرم نميكنيد كه شما بيرون رويد و قطرههاى آب غسل (جنابت) از موهاى سرتان بچكد ولى رسول خدا ٦ احرام بتن داشته باشد؟
پيغمبر ٦ (كه اين سخنها را شنيد) آنان كه نافرمانى دستور او را كرده بودند كارشان را زشت شمرد و فرمود: اگر نه اين بود كه من قربانى همراه آورده بودم من نيز از احرام بيرون مىآمدم و آنچه بجا آوردهام عمره قرار ميدادم، پس هر كه قربانى همراه نياورده بايد از احرام بيرون آيد، پس گروهى از نافرمانى آن حضرت بازگشته و جامههاى احرام را بيرون آوردند، و برخى بر همان حال ماندند و بدستور آن حضرت رفتار نكردند، و از جمله كسانى كه بر آن حال و مخالفت با پيغمبر ٦ باقى ماند عمر بن خطاب بود، پس رسول خدا ٦ او را پيش خوانده باو فرمود: چگونه است كه مىبينم تو بر احرام خود هستى؟
آيا قربانى همراه آوردهاى؟ عرضكرد: نه، فرمود: پس چرا از احرام بيرون نروى در صورتى كه من دستور دادم هر كه قربانى بهمراه نياورده از احرام بيرون رود؟ گفت: بخدا سوگند اى رسول خدا تا شما محرم هستى من از احرام بيرون نروم! پيغمبر ٦ فرمود: براستى تو باين دستور ايمان نخواهى آورد تا بميرى.