ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٦٠ - فصل(٥٠) جريان حجة الوداع و آمدن على ع از يمن به مكه معظمه و داستان غدير خم
همراه او بودند برخى سواره و برخى پياده بودند، پس راه رفتن بر پيادگان دشوار شد و برنج و تعب افتاده جريان را بعرض آن حضرت رسانده خواهش تهيه مركب براى خود نمودند، حضرت آنان را آگاه ساخت كه مركبى بدست نيايد، و دستور فرمود كمرها را محكم ببندند و تندتر بصورت هروله راه بروند (هروله نوعى حركت است ما بين عادى راه رفتن و دويدن) بدستور آن حضرت ٦ رفتار كردند از آن رنج آسوده شدند.
از آن سو امير المؤمنين ٧ با لشكرى كه همراهش بودند از يمن بسوى مكه حركت كرد و آن حلههائى كه از مردم نجران گرفته بود نيز با خود داشت، و چون رسول خدا ٦ از راه مدينه كه مىآيد بنزديكى مكه رسيد، على ٧ نيز كه از راه يمن مىآمد بنزديكى مكه رسيد، و پيش از آن على ٧ از لشكر خويش جدا شده بود و مردى را بجاى خود بفرمانروائى آنان منصوب داشته و براى آنكه پيغمبر ٦ را ديدار كند پيشاپيش لشكر آمد، پس هنگامى كه رسول خدا بمكه ميرسيد امير المؤمنين ٧ نيز بآن حضرت رسيده سلام كرد و از آنچه انجام داده بود و حلههائى كه از اهل نجران گرفته بود آن حضرت را آگاه كرد و بعرض رسانيد كه براى ديدار آن حضرت پيش از لشكر خود شتابانه آمده است، رسول خدا ٦ از ديدار او و انجام دستوراتش خورسند شد و باو فرمود: اى على بچه نيتى احرام بستى (و نيت انجام چگونه حجى كردى)؟ عرضكرد: اى رسول خدا شما براى من ننوشته بودى كه خود بچه نحو احرام خواهى بست و از راه ديگر نيز نمىدانستم، از اين رو من هنگام تلبيه و احرام نيتم را به نيت شما پيوند كرده و گفتم: بار خدايا احرام مىبندم مانند احرامى كه پيمبرت بسته، و سى و چهار شتر براى قربانى با خود آوردهام، رسول خدا ٦ فرمود: «اللَّه اكبر» من شصت و شش شتر براى قربانى آوردهام و تو در حج و مناسك قربانى با من شريك هستى، اكنون بر احرام خود باش و بسوى لشكر خود بازگرد، و بشتاب