ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٢٩ - فصل(٣٨) جنگ حنين
خدا ٦ بيك طرف صورت و روى خود بمردم نگاه كرد و در آن شب تاريك مانند ماه شب چهارده بدرخشيد سپس (عباس بن عبد المطلب) بمسلمانان فرياد زد: كجا شد آن پيمانى كه با خدا بستيد؟ و اين آواز را بگوش همه گريختگان رسانيد چه آنان كه پيش بودند و چه آنان كه در دنبال، و هيچ مردى آن آواز را نشنيد جز اينكه خود را (از شرمندگى) بزمين افكند، پس همه مسلمانان بسوى آن دره كه در آغاز جنگ آمده بودند سرازير شدند تا آنگاه كه بدشمن رسيده و با آنان جنگ كردند.
گويند: مردى از قبيله هوازن (يعنى از لشكر دشمن و مشركين) سوار بر شترى سرخ مو پيش آمد و در دست او پرچم سياهى بود كه آن را بر سر نيزه بلندى كرده بود، و پيشاپيش لشكر دشمن مىآمد، هر گاه پيروزى در مسلمين بچنگ مىآورد دست بردار نبود، و چون ياران او از دورش پراكنده ميشدند آن پرچم را براى آنان كه پشت سرش بودند بلند ميكردند، آنان بدنبالش مىآمدند، و رجزى هم ميخواند و ميگفت:
منم أبو جرول و ما از جاى خود باز نگرديم تا اين مردمان (يعنى مسلمانان) را نابود كنيم يا خود نابود شويم.
پس امير المؤمنين ٧ بسويش برفت و با شمشير ضربتى از عقب بشترش بزد و آن شتر را از پا درآورد سپس خود او را بزد و بيك پهلو او را بر زمين افكنده كارش را بپايان رسانيد سپس (اين رجز را) خواند:
بحقيقت مردم در روزها ميدانند كه من در ميدان جنگ سيرابكننده هستم (يعنى دشمنان را بشمشير يا زمين را از خون دشمن، و ممكن است «نضاح» را از «نضح فلانا بالنبل» بگيريم كه بمعناى پرتاب كردن تير است، يعنى من پرتابكننده تيرها هستم، يا از «نضح فلان عن نفسه» بگيريم كه بمعناى دفاع است، يعنى من دفاعكننده از خود هستم، و در «نضح» معنائى مناسبتر از آنچه گفته شد بدست نيامد).
و شكست دشمنان با كشتن همين أبو جرول شد، و در اين هنگام مسلمانان نيز از هر سو گرد آمدند و در برابر دشمن صف كشيدند، پس رسول خدا ٦ فرمود: بار خدايا تو چشانيدى آغاز قريش را سختى و دشوارى پاداش، پس بچشان پايان آن را از خوشى بخشش، و مسلمانان با مشركين شمشير در ميان هم نهادند