ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٢٥ - فصل(٣٧) رفتن خالد بن وليد به سوى بنى جذيمة و تباهكارى او و مأموريت مجدد على ع براى اين كار
نشانه و دليل است كه در فضيلت يكتا و بىهمتا بود، و كسى نتوانست سهيم او در اين فضيلتها شود، چنانچه پيش از اين نيز گذشت.
[فصل (٣٧) رفتن خالد بن وليد به سوى بنى جذيمة و تباهكارى او و مأموريت مجدد على ع براى اين كار]
و بدنبال داستان فتح مكة جريان فرستادن رسول خدا ٦ خالد بن وليد را بسوى قبيله بنى جذيمة پيش آمد، و آنها گروهى بودند كه در غميصاء (جايى است نزديكى مكه) منزل داشتند، و حضرت ٦ خالد را فرستاد كه آنان را بسوى خداى عز و جل بخواند، و جهت اينكه خالد را براى اين كار فرستاد اين بود كه ميان خالد و بنى جذيمة (در اثر خونى كه از يك ديگر ريخته بودند) كينه و دشمنى برقرار بود، و سابقه آن نيز اين بود كه آن قبيله در زمان جاهليت (و پيش از اسلام) زنانى از قبيله بنى مغيرة (كه خالد از همان قبيله بود) گرفته بودند و عموى خالد را كه نامش فاكه بن مغيرة بود نيز كشته بودند، و هم چنين عوف، پدر عبد الرحمن بن عوف را نيز كشته بودند از اين رو حضرت خالد را براى اين كار انتخاب فرمود، و عبد الرحمن بن عوف را نيز بهمين منظور همراه او فرستاد (كه در اثر رفتن آنان نزد آن قبيله كينههاى ديرينه برطرف گردد) و اگر مراعات اين جهت نبود رسول خدا ٦ خالد را شايسته سركردگى و فرمانروائى بر مسلمين نميديد، و بهر صورت خالد برفت و بر خلاف دستور آن حضرت آن جنايات را انجام داد كه پيش از اين (در فصل ١١) گذشت، و پيمان خدا و رسول خدا را در باره آنان بهم زد، و روى روش زمان جاهليت رفتار كرد (و بانتقام خون عموى خود و جبران كارهاى گذشته گروهى را گردن زد) و قانون اسلام را (كه هر كس مسلمان شد كشتن او جايز نيست) پشت سر انداخت (و با اينكه آنان اسلام اختيار كردند روى دشمنى پيشين آنان را كشت) و رسول خدا ٦ از كردار او بيزارى جست (و چنانچه ابن هشام و ديگران گفتهاند: همين كه اين خبر بگوش آن حضرت رسيد سخت برآشفت و دستهاى مبارك بدرگاه خداوند تعالى بلند كرده گفت: بار خدايا من از كردارى كه خالد انجام داده بيزارم) و كردار ناهنجار او را