مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠٤
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٧٠٤
عامل دیگری پیدا شود. به هر حال عقل در وجود انسان حاکمیتی ندارد.
بعضی دیگر برای عقل حاکمیتی قائل نیستند ولی عقاید انسان را ناشی از منافعش میدانند. اینها میگویند: به طور ناخودآگاه (نه آگاهانه) انسان همیشه آنچنان اعتقاد پیدا میکند که منافعش اقتضا کند. جمله معروفی را ماتریالیستها گفتهاند: «بگو چه میخورد تا من بگویم چه فکر میکند». یعنی فکر تابع شکم است. مقصود از «چه میخورد» این نیست که آیا نان و پنیر و سبزی میخورد یا پلو و مرغ، بلکه مقصود این است که بگو در مجموع فقیرانه زندگی میکند یا زندگیاش زندگی اغنیاست، تا من بگویم درباره جهان چطور فکر و قضاوت میکند و جهان را چگونه میبیند. اینها هم برای عقل نقشی قائل نیستند. اگر به اینها بگوییم «انسان به هر حال عقل دارد» میگویند عقل را رها کن، منافع را بگو، منافع به هر طرف باشد انسان آن طور فکر میکند.
قرآن برای عقل اصالت قائل است
ولی از جمله اصول تفکر قرآنی این است که قرآن برای عقل و دلیل عقلانی اصالت و نیرو قائل است. اینکه میگویند در قرآن راجع به عقل زیاد صحبت شده، فقط این نیست که اسم عقل و تعقل و تفکر و لبّ و چیزهایی که دلالت بر عقل میکند در قرآن زیاد برده شده که البته زیاد هم برده شده، بلکه علاوه بر این، برداشتهای قرآن درباره انسان بر این پایه است که عقل در وجود انسان یک نیروی قوی و اصیل است و اگر انسان با یک بینه و دلیل عقل پسند مواجه شود، در مقابلش خاضع میشود. خدا انسان را این طور آفریده. عقل جوهر وجود انسان است. این است که قرآن کلمه «بینات» را زیاد به کار برده: لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ[١] . ما پیامبران خودمان را با بینهها و دلیلهای واضح و روشن فرستادیم. اگر دلیل در وجود انسان کارهای نباشد پیغمبران را چه با دلیل بفرستید چه بی دلیل، فرقی نمیکند. بینه کی میتواند در وجود انسان کارهای باشد؟ (بینه یعنی دلیل، و دلیل به عالم عقل مربوط میشود.) آن وقت میتواند کارآیی و نقش مؤثر داشته باشد که عقل در وجود انسان نقش اصیلی داشته و یک قوه مؤثر باشد. البته انسان عقل محض نیست، بلکه همان طور که نیروی عقل دارد و نیروی عقل او در مقابل بینهها قهرا و جبرا خاضع است، قوای دیگری هم دارد و احیانا به جای اینکه از عقل خودش تبعیت کند از هوای نفس خودش تبعیت میکند.
پس در این جهت که بینه و دلیل عقلی، عقل را خاضع میکند و عقل، خود یک قوه و نیرویی است در وجود انسان، بحثی نیست. ولی انسانها در این جهت که از عقل پیروی بکنند یا نکنند
[١] . حدید / ٢٥.