مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٢ - آشنایی با قرآن (١٢)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٤٤٢
روشنفکران امروز این حرفها را قبول ندارند[١] . تعبیر قرآن این است: اِذا تُتْلی عَلَیهِ ایاتُنا قالَ اَساطیرُ الاَْوَّلینَ. وقتی که آیات ما بر آنها تلاوت میشود میگویند: اینها افسانه و خرافه[٢] است، اینها اسطورههایی است که گذشتگان ساختهاند.
کلّا بَلْ رانَ عَلی قُلوبِهِمْ ما کانوا یکسِبونَ. میفرماید: این زبانِ فکر و فطرتِ تو نیست که این حرف را میزند، این زبانِ آن گناهانی است که اثرش روی قلب تو نشسته؛ این تو نیستی که این حرف را میزنی، آن گناهانِ متراکم شده در روح توست که این حرف را میزند. کلّا یعنی بس کن! میخواهیم سخن دیگر بگوییم. بَلْ رانَ عَلی قُلوبِهِمْ ما کانوا یکسِبونَ. آنچه کسب کردهاند بر روی دلهای آنها زنگار آورده است[٣] . در اینجا قرآن عمل انسان را «کسب» میگوید و این حرفِ خیلی عجیبی است. انسان خیال میکند وقتی عمل میکند فقط انرژیای مصرف کرده و یک چیزی داده، نمیداند که به ازای آن انرژی که مصرف کرده یک چیزی هم میگیرد و با عملِ خودش تأثیر متقابل دارد؛ یعنی انسان خیال میکند که خودش عامل و علت است و عملش معمول و معلول، در حالی که قرآن میگوید: در همان حال، عملت عامل است و تو معمول و همان طوری که تو عمل را میآفرینی، عمل هم تو را میآفریند و در تو چیزی میآفریند، لذا تعبیر به «یکسِبونَ» میکند[٤] . در بسیاری از جاهای قرآن از «یعْمَلونَ» تعبیر به «یکسِبونَ» میشود، برای اینکه از آن جهت که کارِ انسان است «یعْمَلونَ» است و از آن جهت که به انسان چیزی میدهد «یکسِبونَ» است.
[١] . مردمِ هر زمانی خودشان را روشنفكرترین مردم دنیا حساب میكنند و میگویند: گذشتگان خرافی بودهاند وچیزی نمیدانستهاند.
[٢] . اتفاقا عین این تعبیر «خرافه» در ذیل آیه كریمه وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلا وَ نَسِی خَلْقَهُ قالَ مَنْ یحْی الْعِظامَ وَ هِی رَمیمٌ(یس / ٧٨) كه قرآن داستان آن مرد قُرَشی را نقل میكند ذكر شده است. قرآن میگوید: «برای ما یك مَثلزده.» آن مرد رفت از قبرستان استخوان پوسیدهای را پیدا كرد و آمد در مقابل پیغمبر اكرم ایستاد و آن استخوانپوسیده را پودر و در هوا فوت كرد، بعد گفت: كیست كه بتواند این استخوان پوسیده را زنده كند؟! قرآن جوابداد: «همان كسی كه اول بار او را خلق كرد و به وجود آورد.» (تو با مقیاس قدرت خودت قضایا را در نظرمیگیری.) درباره همین آدم نوشتهاند كه به خانه رفت و به زنش خطاب كرد و گفت :اَ اَتْرُكُ لَذَّةَ الصَّهْباءِ یوْمآ لِما وَعَدوهُ مِنْ لَبَنٍ وَ خَمْرٍآیا من لذت جام و باده را رها كنم به خاطر وعده بهشت و شیر و خمر بهشتی؟!حَیاةٌ ثُمَّ مَوْتٌ ثُمَّ حَشْرٌحَدیثُ خُرافَةٍ یا اُمَّ عَمْروٍاینها چیست كه میگویند زندگی و بعد مردن و بعد محشور شدن؟! اینها خرافات است ای امّ عمرو! (امّ عمرو زناوست كه مخاطبش در این شعر است.)
[٣] . «رَین» یعنی زنگار.
[٤] . تعبیراتی كه در قرآن در این موضوعات هست خیلی عجیب است و تا به حال كسی آنها را آنچنان كه بایدتشریح نكرده است. اتفاقا در فلسفههای جدید اروپا روی مسئله انسان و عمل و تأثیر متقابلشان [بحث شدهاست.]