مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧٦
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٧٧٦
گیاه خشک را حُطام میگویند، از باب اینکه چون خشک شده است، با اندک فشاری که رویش بیاورند خرد و شکسته میشود. این در یک جایگاهی پرت خواهد شد که کاملا شکسته بشود.
همیشه گفتهایم که عذاب اخروی تجسم عمل دنیاست و گفتیم ریشه اصلی «هَمْز» شکستن است. این کسی که در دنیا اینچنین مردم را میشکند در آنجا آنچنان شکسته میشود.
بعد میفرماید: وَ ما اَدْریک مَا الْحُطَمَةُ چه میدانی تو که حطمه چیست؟! ما حالا برایت تعریف میکنیم که حطمه چیست. اینجا تعبیری در قرآن آمده که برای اهل حکمت و اهل عرفان موضوع تحقیق و بحث شده است. در اینجا خدا از یک آتشی در قیامت خبر میدهد که با آتشهای دیگری که غالبا خبر داده است تفاوت میکند. میفرماید: نارُ اللهِ الْموقَدَةُ آتش افروخته شده خدا الَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الاَْفْئِدَةِ آن آتشی که طلوع میکند و اشراف پیدا میکند بر قلبها، بر دلها، بر روحها.
دو نوع لذت و دو نوع رنج
انسان ـ باز به همان دلیلی که دارای آنچنان روح است ـ دو نوع لذت دارد و دو نوع رنج. انسان لذت جسمانی دارد مثل لذتی که از خوردن یک غذا میبرد، و لذت روحانی دارد مثل لذتی که از یک بشارت به او دست میدهد. اگر به دانشجویی که در کنکور شرکت کرده خبر بدهند که قبول شدی، لذتی که او آنجا میبرد لذت روحی است. لذت روحی و لذت جسمی چند فرق با یکدیگر دارند. یکی از فرقها این است که لذت جسمی احتیاج به یک محرک جسمانی دارد. مثلا یک غذایی باید باشد تا انسان آن را به دهان بگذارد و بعد بجود، آنوقت این غذا تأثیر و تأثری با اعصاب انسان پیدا کند تا انسان لذت ببرد. پس به محرک خارجی احتیاج دارد. و بعلاوه «عضوی» است یعنی یک عضو معین لذت میبرد. وقتی که انسان غذا میخورد لذت را در دهانش احساس میکند، دیگر در دست یا پایش احساس نمیکند. بر عکس اگر انسان مثلا دستش را روی جسمی بگذارد که از آن لذت ببرد، باز آن، دستش است که لذت میبرد نه چشم یا گوشش، یعنی جنبه عضوی دارد.
درد جسمانی هم همین طور است. درد جسمانی نیز هم محرک خارجی لازم دارد، مثل اینکه خاری به پای انسان فرو میرود، و هم عضوی است یعنی هر جای جسم انسان درد بگیرد همان نقطه درد میگیرد. یک وقت سر آدم درد میگیرد، یک وقت معده، یک وقت کبد، یک وقت دست و یک وقت پای انسان.
لذات روحی محرک مادی ندارد، برای اینکه گاهی انسان از یک اطلاع، از یک تصور ]لذت میبرد.[ در حال خواندن یک کتاب است، یک مجهولی دارد، مثل یک نفر محقق و مفکر همین طور با خودش فکر میکند، یکمرتبه راه حل این مجهول را پیدا میکند، غرق در لذت میشود.