مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣١ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٢٣١
که در تعلیمات مسیح(لااقل تعلیماتی که اینها به نام مسیح گفتهاند) آمده است که اگر کسی به طرف راست صورتت سیلی زد فورآ طرف چپ صورتت را بیاور، اگر کسی مثلا جبّهات را از تو گرفت پیراهنت را هم خودت در بیاور تحویلش بده، و در قاموس مسیح جز محبت نسبت به همه مردم ـچه دوست و چه دشمن ـ چیزی نبود، پیغمبر اسلام هم تا در مکه بود در چهره مسیح بود یعنی اصلا درباره هیچ چیزی جز محبت نمیاندیشید؛ وقتی که به مدینه آمد یکمرتبه تغییر موضع داد، مانند یک صاحب قدرت، یک فرد مقتدر و یک صاحب حکومت عمل کرد و بکلی چهره خودش را نسبت به آنچه که در مکه بود تغییر داد.
پاسخ
من اکنون فقط از یک قسمت عرض میکنم. اولا چهره پیغمبر از نظر آنچه که مربوط به محبت بود، در مدینه و در مکه یکی است. آیاتی که در مدینه دعوت به محبت میکند اینقدر زیاد است که شاید اگر از آیات مکه بیشتر نباشد کمتر نیست، که اگر بخواهم این بحث را ادامه بدهم دو سه جلسه باید روی آن بحث کنم، لذا مختصر برگزار میکنم.
ثانیآ اگر ما فرض کنیم چهره پیغمبر آن چهره مسیحی بود که شما میگویید، بسیار چهره بدی بوده، آن چهره درستی نیست. گویی آن خیلی چهره خوبی بوده که پیغمبر تا در مکه بود چهره مسیح به خودش گرفته بود، آن مسیحی که اینها ساختهاند که در قاموسش جز محبت چیزی نبود یعنی در قاموسش دفاع و مبارزه با ظلم وجود نداشت، در قاموسش فقط انظلام بود که اگر به طرف راست صورتت زدند طرف چپش را بگیر! اصلا آیا این قانونی است که دنیا با آن اداره میشود؟! پس چرا خود مسیحیها این کار را نمیکنند؟ کدام مسیحی در دنیا تا حالا این کار را کرده؟ این که تسلیم است. صلح خواهی غیر از تسلیم بودن و انظلام است. اگر پیغمبر چنین چهرهای میداشت و اگر مسیح چنین چهرهای داشته باشد ـ که العیاذ بالله مسیح چنین چهرهای نداشته است و به این شکل بر مسیح بستهاند ـ ]بر پیامبری آنها خدشه وارد میشد.[ مسیح در یک شرایطی ظهور کرد که در آن شرایط مردم بیشتر متعدی بودند، مردمِ متعدی را دستور آرامش میداد نه اینکه یک دستور کلی باشد که مردم را ]به ظلمپذیری دعوت کرده باشد.[ این که دستور خُمود و رکود و انظلام و بدبختی است. این گونه اخلاق، اخلاق انسانی نیست، تسلیم است. صلحخواهی غیر از مسئله تسلیم بودن در مقابل متجاوز است. پس این یک چیز خوبی نیست که شما بیایید بگویید پیغمبر در مکه این چهره را داشت و بعد در مدینه چهرهاش عوض شد.
حال میآییم سر آن مطلبی که اینها بیشتر روی آن تکیه دارند. میگویند: پیغمبر در مکه اساسآ سخنی از جهاد ندارد؛ فقط در مدینه، همین قدر که میآید یک مرکز مستقلی پیدا میکند،