مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩١ - آشنایی با قرآن (١٣)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٥٩١
میرسد که برای او[ حالت و ملکهای پیدا میشود که این کار و عمل را برای او آسان میکند. اول مثالی از غیر مسائل اخلاقی ذکر میکنیم. در ابتدا که انسان میخواهد خطنویسی یاد بگیرد وقتی قواعد خط را به شکل ریاضی برایش بیان کنند و مثلا بگویند «الف را این طور مینویسند و ب را این طور»، اگر قلم را بردارد که بنویسد، نمیتواند، اما تدریجا عمل میکند و هرچه بیشتر عمل میکند بیشتر مسلط میشود. این امر واضحی است. بعد به جایی میرسد که کاغذی را تندتند مینویسد و در همان حال آنچنان زیبا مینویسد که انسان حظّ میکند. اینجا میگویند برای این شخص، خطاطی ملکه شده است.
اما در مسائل اخلاقی؛ صفات خوب برای بعضی افراد ملکه میشود. گاهی تقوا برای انسان ملکه میشود؛ یعنی اگر انسان در عمل تقوا را پیشه کند، این پیشه کردن تقوا در عمل، سبب میشود که در روح انسان ملکه تقوا پیدا شود. در رسالهها مینویسند: عادل آن کسی است که در او ملکه تقوا و ملکه پرهیز از گناه باشد؛ یعنی اگر یک کسی گناه نکند این به معنای عادل بودنش نیست، چون ممکن است به علل خارجی گناه نکند، بلکه باید گناه نکردن به صورت یک ملکه برای شخص پیدا شده باشد. ملکه تقوا و ملکه عدالت باید در انسان پیدا بشود.
در جهت مخالف هم همین طور است. کار زشت (مثل غیبت کردن) برای بعضی افراد ملکه و خوی و عادت میشود. مثل کسی که عادت دارد به کشیدن سیگار. چنین شخصی واقعا ترک کردن سیگار برایش یک کار فوقالعاده دشواری است. کسی هم که عادت کرده به غیبت کردن یا دروغ گفتن، اصلا ترک غیبت و ترک دروغ برایش مشکل است و اینها طبیعت دومش شده است.
نکته دیگری که روانشناسها میگویند و حرف درستی هم هست، این است: خاصیت ملکه این است که انسان را برای آن کار آماده میکند و آن کار برایش آسان میشود و منطبق میشود بر آن کار. ممکن است آن کار خیلی سخت باشد، ولی چون عادت دارد، برای او یک کار آسان میشود، در حالی که کاری که به آن عادت ندارد و خیلی هم کار آسانی است به نظرش سخت میآید. آدمی که در زندگی یک کار سخت دارد[١] ، از صبح تا غروب این کار را انجام میدهد ولی اگر مثلا نمازخوان نباشد، نمازخواندن به نظرش کار سختی میآید. این شخص، آدمی شده که اصلا آماده و ساخته شده برای آن کار سخت و مشکل و آن کار برایش خوی و ملکه شده و به نظرش آسان میآید، ولی وقتی میخواهد دو رکعت نماز بخواند انگار میخواهد کوهی را بردارد، چون بر ضد خُلق و خوی اوست.
پس انسان در هر راهی که در عمل واقع شد، در مرحله دوم برای آن کار ساخته میشود. در
[١] . استاد ما مثال میزد به قپانچی [یعنی ترازو دار.]