مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٥ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ١١٥
اَحْمی عِیالاتِ اَبی اَمْضی عَلی دینِ النَّبی[١]
جزو رجزهایی که میخواند این بود که من حسین فرزند علی بن ابیطالبام. افتخارم به علی است. سوگند یاد کردهام که انعطافی نپذیرم، تسلیم نشوم و نخواهم شد. از خاندان پدرم حمایت خواهم کرد و با دین جدّم از دنیا خواهم رفت. در یکی دیگر از رجزهای روز عاشورا که یک رجز به اصطلاح «طویل» است ایشان در وسط میدان ایستادند و این شعرها را خواندند :
اَنـَا بْنُ عَلی الطُّهْرِ مِنْ آلِ هاشِمٍ کفانی بِهذا مَفْخَرآ حینَ اَفْخَرُ[٢]
چه میگویید شما؟! من پسر علی پاکم از آل هاشم، اگر هیچ افتخاری در دنیا نمیداشتم جز این که پسر علی هستم همین برای من کافی بود.
امام سجّاد در مجلس ابن زیاد
اما آنچه که در کوفه بود: وقتی که اسرا را وارد مجلس ابن زیاد کردند چشم پسر زیاد به علی بن الحسین(سلام الله علیه) افتاد. میدانیم که ایشان در ایامی که در کربلا بودند بیمار بودند و شدید هم بیمار بودند. این نام «بیمار» که به ایشان داده شده است نه به اعتبار همه عمر است، به اعتبار این است که همان چند روز بیمار بودند. ولی آنها که به بیمار و غیر بیمار ابقاء نمیکردند، بیمار را هم با غل و زنجیر وارد مجلس ابن زیاد کردند. نگاهش که به ایشان افتاد، مثل اینکه انتظار نداشت پسر بزرگی از اباعبدالله زنده باشد، با یک تکبّر و تفرعن خیلی زیادی پرسید که تو کی هستی؟ فرمود: اَنـَا عَلِی بْنُ الْحُسَینِ من علی پسر حسینم. گفت: اَلـَیسَ اللهُ قَتَلَ عَلِی بْنَ الْحُسَینِ فی کرْبَلاء؟ مگر خدا علی بن الحسین را در کربلا نکشت؟ فرمود: من برادری داشتم به نام علی، سپاهیان تو او را کشتند. گفت: خیر، خدا کشت. فرمود: نه، سپاهیان تو کشتند. گفت: نه، خدا کشت. فرمود: به یک معنا قبض روح همه مردم در دست خداست: اَللَّهُ یتَوَفَّی الاَْنْفُسَ حینَ مَوْتِها[٣] . ناراحت شد که حسین اسم بچههایش را علی گذاشته؛ از بس که با علی دشمن است! گفت: عَلِی وَ عَلِی وَ عَلِی. بابای تو اسم بچههایش را همواره علی میگذارد: علی، علی، علی! علی بزرگتر، علی کوچکتر، علی وسط، علی چنین! فرمود: پدر من از بس پدر خودش را دوست میدارد و به پدرش ارادت و اخلاص میورزد، اسم پدرش را روی بچههایش میگذارد. این حرف خیلی معنا داشت. یعنی به عکس شما که پدرانتان برایتان ننگاند.
چند جمله دیگر همین طور گفت ولی انتظار نداشت که این جوان علیل و بیمار سخنی بگوید.