مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٣٧
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٨٣٧
ذات او گفتهایم، منحصرا مال خودش است. گذشته از اینکه خود کلمه «احد» هم دلالت میکند بر یگانگی و اینکه همشأنی برای خدا نیست، ولی این جمله به این مطلب تصریح و تأکید میکند.
حدیث امام حسین (ع)
حال آن حدیث را بخوانیم: اهل بصره به حسین بن علی (ع)نامه نوشتند و از آن حضرت درباره کلمه «اَلصَّمَد» سؤال کردند. از متن حدیث معلوم میشود که اینها گاهی تفسیرهایی از پیش خود میکردند بدون اینکه به امام وقت رجوع و از او سؤال کنند. امام در جواب نوشت: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. اَمّا بَعْدُ فَلاتَخوضوا فِی الْقُرْآنِ وَ لاتُجادِلوا فیهِ وَ لاتَتَکلَّموا فیهِ بِغَیرِ عِلْمٍ. در قرآن وقتی چیزی را نمیدانید خوض نکنید، مجادله نکنید و سخن نگویید. ندانسته در مسائلی که مربوط به قرآن است حرف نزنید؛ یعنی خوض در قرآن و تکلم در قرآن و تدبر در قرآن سرمایه علمی میخواهد. صِرف زبان دانستن کافی نیست که کسی بگوید من میتوانم معانی قرآن را تفسیر کنم.
بعد فرمود: فَقَدْ سَمِعْتُ جَدّی رَسولَاللهِ (ص) یقولُ: مَنْ قالَ فِی الْقُرْآنِ بِغَیرِ عِلْمٍ فَلْیتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ هر کسی که در قرآن از روی غیر علم سخن بگوید (یعنی چیزی را که نمیداند همین جور جاهلانه بخواهد درباره مسائل قرآن حرف بزند) جای خودش را در آتش جهنم آماده ببیند (یا : جای او در آتش جهنم آماده است).
بعد حضرت فرمود: وَ اِنَّهُ سُبْحانَهُ قَدْ فَسَّرَ الصَّمَدَ خدا «الصمد» را تفسیر کرده؛ همان «لَمْ یلِدْ وَ لَمْ یولَدْ. وَ لَمْ یکنْ لَهُ کفُوآ اَحَدٌ» تفسیر «الصمد» است؛ چطور؟ فرمود «لَمْ یلِدْ» یعنی: لَمْ یخْرُجْ مِنْهُ شَیءٌ کثیفٌ از او شیء کثیف[١] بیرون نمیآید (یعنی مقصود تنها فرزند نیست) کالْوَلَدِ وَ سائِرِ الاَْشْیاءِ الْکثیفَةِ الَّتی تَخْرُجُ مِنَ الْ مَخْلوقینَ مثل فرزند و سایر اشیاء کثیف. وَ لا شَیءٌ لَطیفٌ. نه تنها شیء کثیف از او خارج نمیشود، شیء لطیف هم از او بیرون نمیآید. کالنَّفَسِ مثل نَفَس. وَ لاتَنْشَعِبُ مِنْهُ الْبَدَواتُ عوارض از او منشعب نمیشود کالسَّنَةِ وَ النَّوْمِ مثل خواب، چُرت؛ اینها هم چیزهایی است که از انسان صادر میشود و زایش میکند. وَ الْخَطْرَةِ یکدفعه چیزی در دل ما خطور میکند؛ قبلا نبود یکدفعه خطور کرد. این زایش است. وَ الْهَمِّ یکدفعه غصهای در ما پیدا میشود که قبلا نبود. این یک نوع زایش است، منتها در روح ماست. وَ الْ حُزْنِ وَ الْبَهْجَةِ اندوه در ما پیدا میشود، خوشحالی پیدا میشود. وَ الضِّحْک وَ الْبُکاءِ خنده نبود، پیدا میشود. خود همین خنده یک زایش است. وقتی ما میخندیم در واقع میزاییم، منتها نوع دیگری از زاییدن است. گریه
[١] . «كثیف» در مقابل «لطیف» است. شیء كثیف یعنی شیء حجمداری كه به چشم بیاید؛ مثل آب بینی كه از بینیبیرون میآید، آب دهان كه از دهان بیرون میآید، فضولاتی كه از اسافل اعضا بیرون میآید و همچنین فرزندكه از رحم بیرون میآید.