مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٣٤
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٨٣٤
جمالی مطلق از قید مظاهر به نور خویشتن بر خویش ظاهر
دل آرا شاهدی در حجله غیب مبرّا دامنش از تهمت عیب
برون زد خیمه ز اقلیم تقدس تجلی کرد در آفاق و انفس
ز هر آیینهای بنمود رویی به هرجا خاست از وی گفتگویی
از او یک لمعه بر ملک و ملک تافت ملک سرگشته را چونان فلک یافت
همه سبّوحیان سبّوح جویان شدند از بیخودی، سبّوح گویان
از آن لمعه، فروغی بر گل افتاد ز گل شوری به جان بلبل افتاد
رخ خود شمع از آن آتش برافروخت به هر کاشانه صد پروانه را سوخت
ز نورش تافت بر خورشید یک تاب برون آورد نیلوفر سر از آب
ز رویش، روی خویش آراست لیلی به هر مویش ز مجنون خاست میلی
جمال اوست هرجا جلوه کرده ز معشوقان عالم بسته پرده
به هر پرده که بینی، پردگی اوست قضا جنبان هر دلبردگی اوست
به عشق اوست دل را زندگانی به عشق اوست جان را کامرانی
دلی کو عاشق خوبان دلجوست اگر داند و گر نی، عاشق اوست
تویی آیینه، او آیینه آرا تویی پوشیده و او آشکارا
چو نیکو بنگری، آیینه هم اوست نه تنها گنجْ او، گنجینه هم اوست
«من» و «تو» در میان کاری نداریم به جز بیهوده، پنداری نداریم[١]
به هرحال خلقت را به «جلوه» تعبیر میکنند. اگر شما بگویید مثل چه؟ میگویند قضیه اصلا مثل ندارد. ما همین قدر باید بدانیم که عالمِ خلقت زایش نیست، ایجاد و ابداع است، در حکم ظاهر شدن جلوه خداوند است بدون اینکه از وجود خداوند چیزی به شکلی ظاهر شود.
لازمه صمد بودن
از اینجا معلوم میشود که ما از همان کلمه «اَلصَّمَد»، «لَمْ یلِدْ وَ لَمْ یولَدْ» را هم میتوانیم نتیجه بگیریم. خاصیت موجود توخالی یعنی موجودی که در ذاتش خلئی وجود دارد که آن خلأ از جای دیگر و تدریجا باید پر شود این است که زاییده شده باشد و بعد بزاید. اما موجودی که صمد و توپر است یعنی در ذاتش هیچگونه خلئی از هستی وجود ندارد و هستی عین ذات اوست و غنا و بینیازی عین ذات اوست او ]نه زاده شده است و نه میزاید.[
[١] . هفت اورنگ، مثنوی یوسف و زلیخا.